انجمن بین المللی ترنم صلح

(NGO) Thrill of Peace International Association

انجمن بین المللی ترنم صلح

(NGO) Thrill of Peace International Association

انجمن بین المللی ترنم صلح

This NGO works to introduce Islam to the world to create a common understanding with other religions with the aim of spreading peace and friendship around the world
دغدغه اصلی انجمن بین المللی ترنم صلح که به همت جمعی از بدنه دانشگاهی و حوزوی به طور آتش به اختیار اداره میشود؛ تبلیغ اسلام ناب محمدی در عرصه بین الملل میباشد.

در سال 1292 ه ق، در محله حسین آباد جنوب اصفهان، کلبه ای محقر و کوچک پناه گاه مردم و بیچارگان بود. آن خانه ساده و گره گشا منزل آیة الله میرزا محمد جواد بید آبادی بود. در سوم آذر همان سال فرزندش، میرزا محمد علی، به دنیا آمد و آن خانه ساده را مملو از شادی و طراوت ساخت. پدر که فقیه و عارفی نامدار بود، در تربیت سه فرزند خود (میرزا احمد و میرزا علی محمد و میرزا محمد علی) توجه خاصی داشت و با تیزبینی و هوشیاری خاصی حرکات و رفتار آنها را از نظر می گذراند و از همین رهگذر بود که هر یک از فرزندان وی از ستارگان آسمان معرفت گشتند. میرزا محمد علی در همین سالها با مناجات شبانه پدر عارف خود که با سجده های طولانی و ناله های سوزناک همراه بود، خو گرفت و رشد و تعالی یافت.

سالها بعد، اولین دروس مقدماتی را نزد پدر آموخت و سپس در دروس برادر بزرگش شیخ احمد مجتهد که از مدرسان بزرگ اصفهان به شمار می رفت، حاضر گردید. هنوز ده سال از عمر شریفش نگذشته بود که به خاطر کوشش پیگیرش توانست در درس آیة الله میرزا هاشم خوانساری (صاحب مبانی الاصول) شرکت جوید.

ایشان برای تحصیل دروس ریاضی در مجلس درس ریاضیات آقا میرزا عبد الرزاق سرتیپ حاضر شد و با جدیت به فراگیری ریاضیات پرداخت.

با تبعید آیة الله بید آبادی و دو فرزندش میرزا احمد و میرزا محمد علی به تهران، وی در درس فقه و اصول آیة الله میرزا حسن آشتیانی ـ از شاگردان آیة الله شیخ مرتضی انصاری ـ شرکت کرد و به تکمیل تحصیلات خود در فقه و اصول پرداخت.

در همین زمان بود که برای تحصیل در فلسفه به محضر حکیم بزرگ میرزا ابو الحسن جلوه شتافت و از محضر نورانی وی استفاده کرد.

با همه این تلاشها این طلبه فاضل، هنوز به آرامش نرسیده بود که قدم در وادی عرفان نهاد و به محضر قدسی عالم نحریر و عارف سترگ و استاد محقق آیة الله العظمی میرزا هاشم اشکوری بار یافت و سالها از محضر قدسی وی استفاده برد.

در همین دوران، یعنی در سال 1310 ه ق. میرزا محمد علی به درجه اجتهاد مفتخر گردید و اساتید بزرگ تهران به وی اجازه دادند تا به استنباطات خویش عمل کند.

اما چندی نگذشت که ایشان به همراه پدر راهی اصفهان گردید تا به همراه وی به سوی عتبات عالیات برای درک محضر نورانی اساتید آن سامان مسافرت کند و لکن پدر بزرگوارش، آیة الله بید آبادی از همین سرزمین (اصفهان) بود که به سوی جایگاه ابدی سفر کرد. در نتیجه، مدتی را در اصفهان ماند و دوباره به تهران عزیمت نمود.

آیة الله میرزا محمد علی شاه آبادی رحمه الله در حدود شانزده سال در تهران اقامت کرد. آوازه درس آخوند خراسانی که کتاب کفایة الاصول او نیز به تازه گی منتشر شده بود، باعث شد تا میرزا دوباره عزم سفر کند، این بار او به همراه خانواده و مادرش عازم وادی ایمن گردید.

در حدود سال 1320 ه ق. به طرف اصفهان حرکت کرد و یک سال در اصفهان ماند و آن گاه به همراه مادر در سال 1322 ه ق. عازم نجف اشرف گردید.

در نجف نیز با شور و شوقی وصف ناشدنی در درس آخوند شرکت جست و این شوق باعث شد تا در دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند خراسانی شرکت کند. آثار شرکت در این دروس، یک دوره شرح بر کفایة الاصول است که متأسفانه به چاپ نرسیده است.

اساتید دیگرش در نجف، آیة الله شیخ فتح الله شریعت، مشهور به شیخ الشریعة اصفهانی، و آیة الله میرزا محمد حسن خلیلی بودند.

پس از رحلت آخوند خراسانی، آیة الله شاه آبادی تصمیم گرفت که از نجف به سامراء هجرت کند و در درس پر فیض آیة الله العظمی شیرازی دوم شرکت جوید؛ هر چند خودش کرسی تدریس خارج فقه و اصول داشت و درسش از مهم ترین دروس سامراء به حساب می آمد.

به پاس این احترام بود که آیة الله العظمی محمد تقی شیرازی که در دادن اجازه اجتهاد به شاگردانش احتیاط می کرد و از میان صدها شاگرد فقط به شش نفر اجازه اجتهاد داده بود، به آیة الله شاه آبادی اجازه اجتهاد داد و در وصف ایشان در قسمتی از اجازه نامه مرقوم فرمود:

«عالم عامل و پرهیزگار و مهذب فاضل... جناب میرزا محمد علی ـ که برکاتش مستدام باد ـ فرزند مرحوم نیکوکار... میرزا محمد جواد اصفهانی به فضل خداوند که به مرتبه افرادی رسیده که بر آنها جایز است به احکامی که خودشان استنباط می کنند (به اجتهاد خودشان) عمل کنند... و من با کمال اعتمادی که بدو دارم، به وی وصیت می کنم به اینکه در دین الهی کمال احتیاط را بنماید و از آنچه خداوند نمی پسندد، دوری گزیند و مرا در محلهای مناسب خودش از دعای خیر فراموش نفرماید... الاحقر محمد تقی الحائری.»

بازگشت

 

آیة الله شاه آبادی پس از هشت سال سکونت در عراق و استفاده از محضر مراجع معظم و اساتید مبرز آن حوزه به خاطر اصرار مادر گرامی اش نسبت به مراجعت به ایران، تصمیم به سفر گرفت؛ ولی اساتید بزرگوارش، به خصوص آیة الله العظمی شیرازی اعلام فرمودند که «میرزا محمد علی! رفتن از عراق برای تو جایز نیست.»

اما ایشان در جواب فرمودند: «عمل به تکلیف وقتی لازم و واجب است که شخص به انجام آن توانا باشد. هم اکنون ماندن در عراق برای من مقدور نیست؛ البته ـ ان شاء الله ـ در اولین فرصت ممکن خدمت شما بر می گردم.»

بدین ترتیب، آن بزرگوار با معذرت خواهی از محضر استادش خداحافظی کرد و بدین سان، به سبب احترام به خواسته مادر، پس از شش ماه با تحمل تمام سختیهای راه، وارد اصفهان شد.

در این هنگام، مردم اصفهان از ورود این مجتهد بزرگوار آگاه گردیده، و از ایشان خواستند تا در اصفهان بماند؛ ولی مردم تهران به اصفهان آمدند و با اصرار زیاد از او خواستند تا به تهران برود. در نتیجه، ابتدا در منزلی که در خیابان جمهوری اسلامی (شاه آباد سابق) بود، ساکن شدند؛ ولی به علت کثرت مراجعات مردمی برای تدریس و برگزاری نماز جماعت و سخنرانی به مسجد «سراج الملک» که محل سکونت و فعالیتهای تبلیغی پدر بزرگوارش بود، منتقل شدند و بدین ترتیب، از سال 1330 ه . ق تا 1347 ه . ق. به مدت هفده سال در تهران اقامت داشتند.

ورود به قم

آیة الله شاه آبادی در سال 1347 ه . ق، پس از مدتها مبارزه با رضا خان وارد قم شد تا بتواند به تربیت طلاب مستعد بپردازد. در همین ایام، حضرت امام رحمه الله با اصرار زیاد توانست موجبات برپایی درسهای خصوصی ایشان را فراهم کند و به همراه چند طلبه در محضر آن بزرگوار تلمذ نماید و در این فرصت، کتابهایی چون فصوص الحکم ابن عربی و مفاتیح الغیب آخوند ملا صدرای شیرازی و منازل السائرین را در محضر ایشان بیاموزد.

آهنگ رجعت

شیخ عارف کامل مدت هفت سال در شهر جهاد و اجتهاد اقامت کرد و سپس آهنگ مراجعت به تهران نمود.

با درخواست دسته جمعی مردم تهران، ایشان در سال 1345 ه . ق راهی تهران می شوند و مدت دو سال در مسجد امین الدوله ـ واقع در بازار چهل تن ـ و سپس در یکی از شبستانهای مسجد جامع به تبلیغ و ترویج معارف اسلامی می پردازند.

ایشان در تهران در ساعت 2 بعد از ظهر روز پنج شنبه سوم آذر 1328 ه . ش (مطابق با سوم صفر 1369 ه . ق) پس از 77 سال صبر بر هجران، عاقبت به بارگاه معشوق ازل و ابد بار یافت.

استادان

اولین و دومین استاد این عارف بزرگ، پدر بزرگوارش آیة الله میرزا محمد جواد بید آبادی اصفهانی و سپس برادر گرامی اش، مرحوم شیخ احمد مجتهد بید آبادی بوده است.

بقیه اساتید ایشان عبارت اند از:

3. آیة الله میرزا هاشم خوانساری رحمه الله ؛

4. آیة الله حاج میرزا محمد حسن آشتیانی رحمه الله ؛

5. میرزا سید ابو الحسن جلوه رحمه الله ؛

6. آخوند خراسانی رحمه الله ؛

7. آیة الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی رحمه الله ؛

8. آیة الله میرزا هاشم اشکوری رحمه الله .

شاگردان

در درسهای مرحوم آیة الله العظمی شاه آبادی رحمه الله فضلاء زیادی بهره برده اند که به اسامی شریف بعضی از آنها اشاره می گردد:

1. حضرت امام خمینی رحمه الله ؛

2. حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله ؛

3. حضرت آیة الله العظمی میرزا هاشم آملی رحمه الله ؛

4. حضرت آیة الله حاج محمد ثقفی تهرانی رحمه الله (پدر خانم حضرت امام)؛

5. حضرت آیة الله آخوند ملا علی همدانی رحمه الله ؛

6. حضرت آیة الله حاج سید موسی مازندرانی رحمه الله ؛

7. حضرت آیة الله شیخ شهاب الدین ملایری رحمه الله ؛

8. حضرت آیة الله حاج شیخ راضی رحمه الله ؛

9. حضرت آیة الله حاج میرزا حسن یزدی رحمه الله ؛

10. حضرت آیة الله حاج میرزا خلیل کمره ای رحمه الله ؛

11. حضرت آیة الله حاج میر سید حسن احمدی رحمه الله ؛

12. حضرت آیة الله حاج سید علی بهشتی رحمه الله .

مبارزات سیاسی

رضا خان در زمانی که مقدمات رسیدن به قدرت را محیا می کرد، بسیار تظاهر به دینداری می نمود و ریاکارانه با پای برهنه در عزاداریها شرکت می کرد. آیة الله شاه آبادی رحمه الله که به قول حضرت امام رحمه الله : «علاوه بر آنکه یک فقیه و عارف کامل بودند، یک مبارز به تمام معنا هم بودند.» دستهای مرموز بیگانه را نیک می شناخت و پی برده بود که رضا خان همچون عروسکی در دست استعمارگران است.

در نتیجه، همیشه (در خطاب به روحانیت) تذکر می داد:

«مردک الان که به قدرت نرسیده است، این چنین به دست بوس علماء و مراجع می رود و تظاهر به دینداری می کند و از محبت اهل بیت علیهم السلام دم می زند؛ لکن به محض آنکه به قدرت رسید، به همه علماء پشت می کند و اول کسی را هم که لگد می زند، خود شما هستید.»

و می دانیم اولین و بهترین شخصیتی که به دست رضا خان شهید شد، مرحوم مدرس رحمه الله بود؛ اما هنوز این ابتدای راه بود. در اوج خفقان رضا خانی، آیة الله شاه آبادی از علماء تهران خواستند که سکوت شب را شکسته، در اعتراض نسبت به ظلم ستمشاهی، در حرم حضرت عبد العظیم حسنی علیه السلام گرد آیند و متحصن شوند؛ اما همه هفتاد نفری که از علماء تهران به وی اعلام آمادگی کرده بودند، روز قبل از تحصن انصراف دادند و فقط دو نفر با وی در آن حرم شریف، متحصن شدند.

با شروع محرم، ایشان مجالس سخنرانی خود را به افشاء ماهیت زشت رضا خان تبدیل کرد. او رضا خان را چاروادار و قاطرچی خطاب می کرد و در این مدت، نامه های زیادی نیز برای علماء دیگر شهرستانهای ایران و عراق نوشت و در آنها به خطر رضا خان درباره اسلام اشاره کرد. در ایامی که آن مرد بزرگ در تحصن به سر می برد، یکی از علماء نجف نامه ای به ایشان نوشت و علت تحصن او را جویا شد. ایشان جواب نوشتند: «... ما وارث دینی هستیم که از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله تاکنون گذشته از شهادت ائمه علیهم السلام و اصحاب و یارانشان و علماء و...، هزاران شهید در به ثمر رساندن آن فداکاری کرده اند و الان ثمره آن ایثارها به دست ماست و ما وظیفه داریم در حفظ آن بکوشیم و اینک که می بینیم این امانت الهی در معرض دست برد و نابودی از ناحیه این حکومت جبار است، بایستی با تمام وجود از آن محافظت کنیم و معتقدی