انجمن بین المللی ترنم صلح

(NGO) Thrill of Peace International Association

انجمن بین المللی ترنم صلح

(NGO) Thrill of Peace International Association

انجمن بین المللی ترنم صلح

This NGO works to introduce Islam to the world to create a common understanding with other religions with the aim of spreading peace and friendship around the world
دغدغه اصلی انجمن بین المللی ترنم صلح که به همت جمعی از بدنه دانشگاهی و حوزوی به طور آتش به اختیار اداره میشود؛ تبلیغ اسلام ناب محمدی در عرصه بین الملل میباشد.

سالانه تعداد زیادی از مبلغین حوزه علمیه قم برای تبلیغ به خارج از کشور می روند. برای آسیب شناسی تبلیغ اسلام در فضای بین الملل، سراغ حجت الاسلام یحیی جهانگیری سهروردی از مبلغین باسابقه بین المللی، مدیر کل ارتباطات علمی-بین المللی دانشگاه مذاهب اسلامی رفتیم. نقدهای تندوتیز وی به رویکردهای مبلغین و عدم آشنایی آنها با اقتضائات فضای بین الملل، زمینه ساز مصاحبه ای جذاب شد که در ادامه می خوانید.

*نهادهای مختلفی در کشور داریم که در موضوع تبلیغ در عرصه بین الملل کار می کنند. این ها دقیقا براساس چه نقشه راهی دارند جلو می روند؟ راهبردهای اساسی و کلانی که در پیش گرفته اند چیست؟

من خیلی خوشحالم که این بحث را انتخاب کردید. واقعا این بحثی است که باید خیلی وقت پیش به آن می پرداختیم. امام وقتی نظریه صدور انقلاب را مطرح کرد یک فهم غلط این بود که صدور انقلاب یعنی قلمروگشایی. یعنی برویم کاری کنیم در کشورهای دیگر انقلاب شود. حضرت امام با لحن ساده ولی روشن خودشان فرمودند که اصلا منظور ما این نیست که سوار هلی‌کوپتر شویم و کشورهای دیگر را بگیریم، بلکه ما می خواهیم فرهنگ خودمان را به فرامرز برسانیم.

من در کتاب «مسجد مجازی» ام هم آورده ام که قبل از سال ۴۲ وقتی عده ای پیش امام می روند و انگیزه های انقلاب را از امام می پرسند، ایشان سه مرحله برای انقلاب تصویر می کند: مرحله «حدوث انقلاب» (واژه ها را من ساختم) انقلاب ما باید انجام شود. مرحله «ثبوت انقلاب»، انقلاب بتواند کارامدی خودش را به عنوان یک پایلوت موفق دینی نشان بدهد و مرحله بعد هم «صدور انقلاب»، این انقلاب نباید فقط در محدوده جغرافیایی ایران بماند، بلکه باید خودش را تا فرامرز برساند.

پس امام از اول هم انقلاب را یک مفهوم بسته نمی دید بلکه آن را یک مفهوم کاملا باز می دید که می تواند برای همه انسان ها حرفی داشته باشد. همین نگاه امام بود که سبب شد تشنگانی از دنیا به سوی معارف اسلامی و معارف شیعی آمدند و در واقع به سوی معارف ناب با خوانش امام خمینی مراجعه کردند.

ولی متاسفانه ما برای این تشنگی کادرسازی و منابع سازی نکردیم. وهابیت با تکیه بر پترودلارهای خود توانست در دنیا نفوذ کند. آن تشنگی به اسلام که امام ایجاد کرده بود، با خوانش وهابیت به دنیا عرضه شد! لذا می بینیم که چند دهه بعد از انقلاب امام، آن تشنگی به اسلام هراسی تبدیل می شود و آن اشتیاقی که امام به تشیع ایجاد کرده بود به تشیع هراسی تبدیل می شود.

چه اتفاقی افتاده است؟ بخشی از آن این است که نهادهای ما در اقدام به این مرحله دیر عمل کردند. بد عمل کردند و یا سرعت موفقی نداشتند. این نکات را خواستم بگویم تا ببینید ما باید به کجا می رفتیم و الان در کجاییم. اساسا انقلاب ما یک مهاجم فرهنگی بود. قرار نبود دفاع کنیم. قرار بود مدام در خط حمله باشیم. چون انقلاب ما ظرفیت های فرهنگی داشت که می توانست مهاجم فرهنگی از جنس فرهنگی باشد. همه هم استقبال می کردند ولی عملکرد ما در حوزه فرهنگ به نحوی بود که نه تنها مهاجم نشدیم بلکه مورد هجمه قرار گرفتیم.

رهبر انقلاب به عنوان دیده بان انقلاب واژه هایی مثل تهاجم فرهنگی و جنگ نرم را رصد کردند. این نشان می دهد که خیز ما براساس چشم انداز امام نبود. نبود که امروز به این گرفتار شدیم. حالا چرا به این نرسیدیم؟ چون نقشه راهی که شما گفتید را نداشتیم. هنوز من معتقدم که ما باید چند مسئله را با خودمان روشن کنیم؛ ما در فرامرز به  «تبلیغ دین» نیاز نداریم، به «تبیین دین» نیاز داریم، اساسا معارف ما مثل آیین های دیگر نیستند و لازم نیست ما آن را تبلیغ کنیم، ما مثل مسیحی ها که در آفریقا کارهای تبشیری می کنند، کارهای تبشیری نمی کنیم، ما به تعبیر بلند امام رضا «ع» صرفا محاسن کلام ائمه «ع» را بیان می‌کنیم.

دوم اینکه باید یادمان باشد که مخاطب ما در بیرون، «همه» هستند؛ متاسفانه ما گاهی دور خودمان می چرخیم و با خودمان حرف می زنیم. مبلغ می فرستیم می رود در خارج از کشور فقط برای ایرانی ها حرف می زند، ایرانی های مقیم آن کشور! تو قرار بود بروی با مسیحی ها هم صحبت کنی. اتفاقا تو به جای مسجد باید می رفتی در کلیسا حرف می زدی، کاری که امام موسی صدر کرد.

شما در خارج کشور باید الگوها را متفاوت کنی، وقتی به خارج کشور افرادی را می فرستیم که هنوز زبان بلد نیستند، نمی‌توانید در آنجا کار فرهنگی کنید. مبلغان ما نوع دیالوگ با مردم سایر کشورها را نمی دانند. در این شرایط معلوم است ما باید پس زده شویم.

شما باید بدانید  آنجا که می روی مخاطب تو مسیحی هم هست. آیا ما مبلغ اینطور تربیت کرده ایم؟ من جایی سخنرانی می کردم، مکبر من کارشناس voa بود! با او چگونه می خواهی برخورد کنی؟ یا خانمی با یک قیافه خاص می آید با او چطور می خواهی برخورد کنی؟ شما با سیاهان چطور می خواهی برخورد کنی؟ مبلغان ما اینها را بلد نیستند.

 

آسیب دیگری که نتوانست ما را موفق کند این بودکه ما نیاز سنجی نکردیم، ما براساس نیاز آن طرف تولید نکردیم، ذائقه شناسی نکردیم، آمدیم برای ژاپنی که کشورشان مهد داستان ها و اسطورها است و اگر قرار باشد در ژاپن کار کنیم باید از طریق اسطوره و داستان و این طور مسائل وارد شویم. ولی ما چگونه وارد شدیم؟ بروید مطالعه کنید اولین حضور شیعه در ژاپن چگونه بوده است. ما متاسفانه آمدیم کتاب فلسفه نهایة الحکمة علامه طباطبایی را ترجمه کردیم! در حالی که ژاپنی ها از فلسفه متنفرند! ندانستن این مسائل به ما ضربه می زند.

یادمان باشد بخشی از هزینه هایی که ما در کشور در حوزه دین می دهیم واقعیت این است که از دین بر دین می دهیم. یعنی یک هزینه را داده و جایی به نام دین اضافه کرده است و ما داریم دوباره هزینه آن را می دهیم. وقتی سخنرانی می آید خیلی رسمی اعلام می کند که ما در دنیا چند نفر را شیعه کردیم، آن وقت جهان اهل سنت حق ندارد به این حساس باشد و بگویند شما دارید تشیع را گسترش می دهید و وحدت و این ها همه اش تاکتیک است؟! آیا ما برای این هزینه نمی دهیم؟

ما باید یک استراتژی مشخص در حوزه دین برای فرامرز باید داشته باشیم. اگر نداشته باشیم داریم خودشکن عمل می کنیم، همه داریم خودمان را می زنیم، دشمنی لازم نیست! من باید بروم مشکلات آن دیگری که گفتم را حل کنم و او باید مشکلات مرا حل کند.

نکته دیگر اینکه ما متاسفانه تبلیغ دین را هنوز فقط در تبیلغ در منبر و این طور چیزها خلاصه کرده ایم. ادیان دیگر که نه جامعیت ما را دارند نه پیشینگی و قدرت ما را دارند، آن ها دارند خودشان را در اماکن آکادمیک عرضه می کنند. سوال من این است که سهم ما در ژورنال های دنیا چقدر است؟ چرا ما فقط احساس می کنیم که معرفی دین به دنیا  فقط در قالب منبر و روضه است؟ چرا برای عرصه های آکادمیک دنیا فکری نمی کنیم؟ چند درصد کرسی های شیعه شناسی دنیا را طلبه های حوزه علمیه قم می گردانند؟ چند درصد از کرسی های اسلام شناسی دنیا را؟

 

ما برای آی اس آی های دنیا چقدر تولید دانش دینی داشتیم؟ این دانشی که در حوزه علمیه قم تولید می شود، اینهمه مفاخری که هستند، چرا در حوزه علمیه قم دپو شده اند؟ چرا این ها به عرصه های آکادمیک وارد نمی شوند؟ دلیلش این است که ما در کنار بلد نبودن زبان و ذائقه دنیا، زبان آکادمیک دنیا را هم بلد نیستیم. اینکه ما چطور بتوانیم در فورمت دنیایی آکادمیک حرف بزنیم.

اگر ما در حوزه دین تولید داریم، باید برای توزیع دین هم فکری کنیم. چقدر حوزه علمیه قم در بحث صادرات فرهنگی کار کرده است؟ آیا حوزه علمیه قم گمرک صادرات فرهنگی دارد که این دانش هایی که اینجا تولید می شود به بیرون صادر کند؟ چرا، همه اش شبه پژوهش های خودمان را می نویسیم. برای آی اس آی و بیرون چقدر می نویسیم؟ مقاله می نویسی من می خوانم من می نویسم تو می خوانی. خیلی خوب است. پس بیرونی چه؟ پس صدور انقلاب چه؟ مهاجم فرهنگی بودن چه میشود؟

ما طبق چشم انداز ۱۴۰۴ قرار است الهام بخش در منطقه باشیم. حوزه علمیه قم بیاید آمار بدهد که در این چشم انداز چقدر موفق بوده است؟ ما چقدر می توانیم در منطقه الهام بخش باشیم؟

*احساس نمی کنید که اصل مشکل این است که همان کسانی هستندکه دارند در این فضا کار می کنند به لحاظ گفتمانی هنوز با گفتمان انقلاب اسلامی هم افق نشده اند؟ مثلا شما گفتید ما نباید تبلیغ اسلام کنیم، باید تبیین اسلام کنیم. الان وضع خیلی بدتر از این است. اسلام هم نه، دارند تبلیغ تشیع می کنند. تمرکز هم روی کشورهای اهل سنت جهان اسلام است نه غیر مسلمانان؛ آن هم با هدف شیعه سازی. که اتفاقا این  کارها دارد ما را به انزوا می برد.

حتی تلخ تر. امام یک فقیه شیعه بود اما هرگز انقلاب خود را شیعی ننامید. گفت انقلاب اسلامی. این نشان می دهد که این مرد چقدر نگاه بلند داشت. اما ما آن قدر شیعه شیعه کردیم که مخاطب را دچار آلرژی کردیم! آن وقت کاش ما فقط شیعه خودمان را حفظ می کردیم. امروزه با برخی رفتارهای غلط فرهنگی، حتی برخی از جریان های شیعی را ممکن است از خود دل آزرده کنیم.

اگر اینطور باشد که ما داریم ایزوله می شویم. حال آنکه قرار بود در بطن جریان باشیم.

ما با ورژن انقلابی که حضرت آقا مطرح می کند، چقدر استاد دانشگاه های بزرگ برای تدریس کرسی اسلام شناسی و شیعه شناسی تربیت کردیم؟ بهترین ورژن های انقلابی که بوده اند مبلغ بودند اما مدرس آکادمیک نبودند. به نظرم ما باید روی این جدی کار کنیم.

نکته بعدی که ما در عرصه تبلیغ فرامرزی موفق نمی شویم، این است که ما دین را با زبان دین به دنیا معرفی می کنیم. این باعث میشود که مخاطب حرف شما را پس بزند. چون مخاطبان تو همه دیندار نیستند. تو باید دین را با زبان انسانی امروز به دنیا معرفی کنی. امروز ما باید اسلام را به زبان اسلام نگوییم، بلکه اسلام را با زبان انسان به دنیا معرفی کنیم. وقتی من روضه امام حسین «ع» را می خواندم به عنوان انسان می گفتم که امام حسین ع حتی به اسب ها آب داد. مخاطب انسان است با او همدلی می کنند. ممکن است حسین «ع» را نشناسد اما وقتی با زبان انسان با او حرف می زنی با او همدلی می کند. متاسفانه ما با زبان دینی حرف می زنیم که او اصلا نمی فهمد تو چه می گویی. باید اول بیاید خودش را دینی کند بعد زبان تو را بفهمد!

وقتی ما فضا را نشناسیم نتیجه اش این می شود که طرف می رود در امریکا یک حدیث می خواند، می گوید پیامبر فرمود هر کسی این کار را بکند مثل سگ سیاه محشور می شود! وقتی این صحبت را کرده بود بعضی از آدم ها به نشانه اعتراض بلند شده بودند و چرا پیامبر به سگ توهین کرده است؟ عده ای بلند شده بودند و گفته بودند پس پیامبر هم (نعوذبالله) نژادپرست بوده، به سیاه ها توهین کرده است! می فهمید دارید چه کار می کنید؟ همه این