انجمن بین المللی ترنم صلح

مرجع فعالان و پژوهشگران دین و فرهنگ در عرصه بین الملل

انجمن بین المللی ترنم صلح

مرجع فعالان و پژوهشگران دین و فرهنگ در عرصه بین الملل

انجمن بین المللی ترنم صلح

دغدغه اصلی انجمن بین المللی ترنم صلح که به همت جمعی از بدنه دانشگاهی و حوزوی به طور آتش به اختیار اداره میشود؛ تبلیغ اسلام ناب محمدی در عرصه بین الملل میباشد.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیوندهای روزانه

خاطرات تبلیغی بین المللی اسلام | تانزانیا

پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۰۰ ب.ظ

حجة الاسلام والمسلمین دکتر محمّدعلی شمالی، به دعوت گروهی از شیعیان برای بازدید و مشاهده وضعیت شیعیان، به کشور تانزانیا مسافرت کردند که میتوانید در ادامه مطلب، خاطرات و دیدگاه ایشان در رابطه با سفر تبلیغی اسلام به تانزانیا را مطالعه نمایید.

لطفا درباره انگیزه خودتان از این سفر و مقدّمات آن توضیح دهید.

در تابستان سال جاری، توفیقی دست داد تا به دعوت گروهی از شیعیان تانزانیا، سفری به آن کشور داشته باشم. علاوه بر شهر «دارالسلام»، که پایتخت تانزانیا است، به شهرهای زنگبار، آروشا، موآنزا و کباها (در حومه دارالسلام) نیز سفر نموده و از شهر مُشی هم، که در مسیر ما به آروشا بود، دیدن کردیم و در مسجد شیعیان حاضر شدیم.

دلیل این سفر آن بود که در میان طلبه های «جامعة الزهراء علیهاالسلام » و نیز در میان شرکت کنندگان در دوره های تابستانی تعدادی از خواهران خوجه مقیم تانزانیا وجود داشتند که از من برای سفر به تانزانیا دعوت کردند. چندین بار نیز مسئولان مؤسسه «ویپاز» دعوت کرده بودند. از سوی دیگر، خود من هم علاقه مند بودم که از نزدیک وضعیت شیعیان آنجا را ببینم، از مشکلات آن ها اطلاع پیدا کنم و ببینم چطور می توان به آن ها کمک کرد. کلمه «ویپاز» مخفّف چند کلمه انگلیسی است؛ یعنی «مؤسسه بین المللی خدمات انسانی و تبلیغی». (بعدا در مورد فعالیت های این مؤسسه توضیح می دهم.) بنابراین، اطلاعاتی را که در طول این سفر لازم بود، از قبل کسب کردم، به خصوص از کتاب شیعیان تانزانیا، دیروز و امروز، نوشته آقای امیر بهرام عرب احمدی و نیز گزارش رایزنی فرهنگی ایران در دارالسلام.

لطفا درباره ویژگی های جغرافیایی تانزانیا توضیح دهید.

کشور تانزانیا در شرق آفریقا قرار داد. کشورهای شرق آفریقا (تانزانیا، کنیا و اتیوپی) خودشان با هم رابطه ای نزدیک دارند و مثل یک اتحادیه با همدیگر در ارتباطند؛ مثلاً، اگر کسی بخواهد از تانزانیا به کنیا یا بعکس برود نیاز به ویزا ندارد. تانزانیا یکی از کشورهای مهم شرق آفریقاست که ساحل شرقی آن اقیانوس هند است؛ در شمال آن کشورهای کنیا و اوگاندا واقع شده اند. در شمال غربی آن، بروندی و رواندا؛ در غرب آن، زئیر و زامبیا؛ در جنوب، موزامبیک؛ در جنوب غربی، مالاوی؛ و در شرق آن نیز اقیانوس هند است. بخش عمده دریاچه «ویکتوریا» در شمال تانزانیا واقع است که گفته می شود: بزرگ ترین دریاچه آفریقاست که بخشی از آن در شهر «موآنزا» قرار دارد. دریاچه ای نیز به نام «تانگانیکا» در غرب تانزانیا هست.

این کشور کلاً در منطقه استوایی (در جنوب خط استوا) است؛ هنگام تابستان، آنجا زمستان است و هنگام زمستان، در اینجا تابستان است. بنابراین، هنگام مسافرت ما به آنجا فصل زمستان بود. البته زمستان آنجا زیاد سرد نیست، هوا معتدل است.

مساحت تانزانیا 945000 کیلومتر است؛ از نصف ایران کمی بیشتر. جمعیت آنجا قریب 32 میلیون نفرند. بلندترین کوه آفریقا «کلیمانجارو» در این کشور واقع است. وقتی از دارالسلام به سمت آروشا می روید، کلیمانجارو به خوبی مشهود است. فرودگاه بین المللی «کلیمانجارو» در نزدیک آروشا واقع است که محل ورود و خروج گسترده جهانگردان و کوهنوردان دنیا برای صعود به کلیمانجارو و دیدن آن می باشد.

جغرافیای سیاسی تانزانیا در گذشته به چه صورت بوده و اکنون به چه صورتی است؟

کشور تانزانیا در اصل دو کشور بوده: یکی تانگانیکا که به آن سرزمین اصلی (خشکی) گفته می شود و دیگری چند جزیره که مهم ترین آن ها زنگبار می باشد. در ابتدا، این دو یعنی تانگانیکا و زنگبار هر یک کشوری مستقل بوده اند و هر کدام نیز برای خود تاریخچه ای دارند. تانگانیکا در قرن 19 و تا جنگ جهانی مستعمره آلمان بود. پس از جنگ جهانی دوم و شکست آلمانی ها، این کشور به کنترل انگلیسی ها درآمد. تا دهه 60 میلادی، یعنی زمان استقلال آن ها، حضور آلمانی ها و انگلیسی ها تأثیرات زیادی از لحاظ فرهنگی و دینی بر جای گذارده است؛ مثلاً، زبان انگلیسی در آنجا بسیار متداول شده است. بسیاری از قوانین آن ها هم متأثر از قوانین انگلیس است؛ مثل قوانین اداری، راهنمایی و رانندگی و مهاجرت که از آن ها الگو گرفته اند.

زنگبار در ابتدا، زیر نظر سلطان عمان بود. مقرّ حکومت او هم در همان جا قرار داشت. درباره پادشاه اخیر عمان، یکی از شیعیان تانزانیا نقل می کرد که وقتی او متولّد شد، مادرش شیر نداشت. به همین دلیل، این بچه را نزد مادربزرگ من آوردند (آن موقع در سن جوانی و در زنگبار بود.) او به این پسر شیر داد. به همین دلیل، این سلطان هر از گاهی نزد مادربزرگ من می آمد. مادربزرگ من هم مشکلات و گرفتاری های مردم را به او می گفت و خواستار حل آن ها می شد. به هر حال، سلطان زنگبار، مسلمان و عرب بوده است. به همین دلیل، حضور اعراب و اسلام و نیز زبان عربی در آنجا پرطرفدار و رایج است، بخصوص در زنگبار. در بعضی جاها، به بنده سفارش می کردند با زبان عربی صحبت کنم؛ چون مردم آن را به انگلیسی ترجیح می دهند.

در ابتدای دهه 60 میلادی (قرن بیستم) در تانگانیکا حرکت های استقلال طلبانه به نتیجه رسیدند و انگلیسی ها از قدرت خلع شدند و یک دولت سوسیالیسیتی به سبک چینی (مائوتسه تونگ) شکل گرفت و ژولیوس نایرره، مسیحی سیاه پوست، به عنوان اولین رئیس جمهور تانزانیا برگزیده شد. در سال 1963 (به فاصله چند سال پس از تانگانیکا)، حرکت های استقلال طلبانه در زنگبار نیز صورت گرفتند و سلطان عمان از پادشاهی خلع گردید و حزب آفریقایی «شیرازی ها» به رهبری عبید کرومه قدرت را به دست گرفت. پس از این حرکت، زنگبار و تانگانیکا با هم ادغام شدند و کشوری واحد به نام «تانزانیا» تشکیل گردید، منتها با این خصوصیت که در زنگبار بیش از 90% مردم مسلمان بودند، ولی در تانگانیکا بخش عمده مردم مسیحی بودند. اکنون آماری که دولت از کشور تانزانیا ارائه می دهد چنین است: 40% مسلمان، 40% مسیحی و 20% پیرو ادیان سنّتی قارّه آفریقا. ولی مسلمانان معتقدند که درصد مسلمان ها بیش از مسیحی هاست. به هر حال، دولت سعی دارد اعلام کند که جمعیت مسلمان ها و مسیحی ها مساوی است.

طبق قانون اساسی تانزانیا، در دو پست ریاست جمهوری و معاونت ریاست جمهوری، یکی باید حتما مسیحی و دیگری مسلمان باشد. و ظاهرا بنا بر این است که یکی از زنگبار و دیگری از سرزمین اصلی باشد. رئیس جمهوری با انتخابات آزاد توسط مردم و اکثریت آراء برگزیده می شود. اولین رئیس جمهور نایرره بود که فردی شناخته شده در قاره آفریقاست. او تلاش فراوانی برای استقلال تانزانیا نمود؛ چون مسیحی بود، موقعیت های خاصی نیز به مسیحی ها داد. البته مسیحی ها از زمان استعمار انگلیس نیز موقعیت بهتری داشته اند؛ مثلاً، تحصیلات بهتری داشتند و دانشگاهیان اکثرا مسیحی اند و وضعیت مادی بهتری هم دارند، اگرچه از نظر جمعیت نسبت به مسلمانان برتری ندارند.

در سال 1985 پس از کنار رفتن نایرره، که نظام دولتی سوسیالیستی را حاکم کرده بود، آقای علی حسن معینی (موینی) اهل زنگبار و مسلمان به مدت 10 سال (2 دوره) رئیس جمهور تانزانیا شد و سعی کرد از نظام دولتی و سوسیالیستی به سیستم اقتصاد بازار آزاد حرکت کند؛ مثلاً، در زمان استقلال تانزانیا، که مصادف با ریاست جمهوری نایرره شد، حرکت ملّی کردن اموال و اقتصاد شروع شد و به همین دلیل، شیعیان و خوجه ها، که اموال و امکاناتی در گستره شخصی داشتند، متضرّر شدند و بیشترین فشار به زنگبار و مسلمان ها وارد شد و از این رو، بسیاری از مسلمانان و بخصوص شیعیان، مجبور به مهاجرت شدند؛ برخی از آن ها به اروپا، آمریکای شمالی و جاهای دیگر رفتند. جمعیت شیعه بسیار کم شد. اکنون در بعضی از شهرهای تانزانیا، مساجد شیعی بسیار قدیمی با عمری بیش از صد سال وجود دارند که فقط ده بیست نفر شیعه در آنجا حضور دارند، ولی قبلاً در آنجا چند صد نفر بوده اند. بسیاری از خانه ها هم به علت مهاجرت مالکان آن ها در اثر مصادره آن ها توسط دولت در زمان نایرره، خالی اند و این خانه ها متروکه اند.

البته پس از مدتی، در برخی موارد، شیعیان توانستند به طور محدود، بعضی از اموال خود را پس بگیرند. پس از علی حسن معین در سال 1995 آقای بنجامین اپکاپا رئیس جمهور شد. او مسیحی است و رابطه خوبی با کشورهای غربی دارد و مورد حمایت کلیسا و مسیحیت است.

مجلس قانون گذاری تانزانیا 244 عضو دارد و اعضای آن برای مدت 5 سال انتخاب می شوند. اکثریت نمایندگان مجلس توسط مردم انتخاب می گردند و تعدادی نیز توسط دولت منصوب می شوند.

25 منطقه قانون گذاری در تانزانیا وجود دارند؛ مثل 25 استان، که در هر استانی دولت یک نماینده (استاندار) دارد.

در مورد جمعیت، منابع رسمی دولتی اعلام می کنند جمعیت مسلمانان و مسیحی ها برابر و هر یک قریب 15 17 میلیون از 32 میلیون نفرند.

وضعیت شیعیان تانزانیا به چه صورتی است؟

شیعیان تانزانیا به چند دسته تقسیم می شوند که دسته مهم آن ها خوجه ها می باشند. این ها بیشتر در اواخر قرن نوزدهم از هند به زنگبار و بعضی کشورهای دیگر شرق آفریقا مهاجرت کرده اند؛ زیرا آن ها در هند توسط «آقاخانی ها» (اسماعیلی ها) بسیار تحت فشار بودند و وضعیت اقتصادی مطلوبی هم نداشتند. در آنجا به تثبیت موقعیت خودشان اقدام کردند؛ مثلاً، از روحانیان هند و عراق برای تبلیغ دعوت می کردند و بدین صورت، جماعت های «خوجه» شکل گرفتند.

به هر حال، اولین و مهم ترین پایگاه خوجه ها در شرق آفریقا زنگبار است. زنگبار از نظر تاریخی، موقعیت حسّاسی در جهان اسلام دارد. به عبارت دیگر، اولین جای پای مسلمان ها در شرق آفریقاست و از لحاظ نمادین، بسیار مهم است. زنگبار از نظر اقتصادی هم پر رونق است؛ چون در کنار اقیانوس هند قرار دارد و محل رفت و آمد و تجارت کشورهای آفریقایی و عربی و مکان آباد و پررونقی بوده است.

در گذشته، تعداد زیادی از ایرانیان، بخصوص از شیراز، برای تجارت به زنگبار رفتند و تعدادی از آن ها در آنجا ساکن شدند و با بومیان آفریقایی ازدواج کردند و اصلاً نسلی به نام آفریقایی شیرازی ایجاد شده است که به قول بعضی از استادان تاریخ تانزانیا، گروهی از مردم شکل گرفته اند که نه ایرانی اند و نه آفریقایی، به گونه ای که به زبان فارسی آواز می خوانند و از وطن خود شیراز یاد می کنند، ولی سیاهپوست هستند، و با زبانی تکلّم می کنند که نه فارسی است، نه عربی و نه آفریقایی که به تدریج، همین زبان سواحیلی شکل گرفته است. این زبان، هم به نوعی فارسی است، هم عربی و هم آفریقایی. این نسل در آنجا نفوذ بسیار داشتند و آن گونه که از منابع تاریخی استفاده می شود، این ها در حدود سال 1000 میلادی هزار سال پیش به زنگبار رفتند؛ یعنی مقارن حکومت آل بویه و به همین دلیل، به نظر می رسد شیرازی هایی که برای تجارت و اقتصاد به زنگبار رفتند، شیعه بودند.

به هر حال، نسل شیعیان شیرازی آفریقایی یک نسل قدیمی و مربوط به هزار سال قبل است، اما خوجه ها در تانزانیا چون ورودشان به اواخر قرن نوزدهم میلادی برمی گردد قریب سه تا چهار نسل در تانزانیا بوده اند.

پس اولین جایی که شیعیان در آن حضور یافتند، زنگبار بوده، سپس به شهرهای اطراف و شرق آفریقا گسترش پیدا کرده اند؛ مثلاً، اکنون در تانزانیا در دارالسلام، تنگ، آروشا، موآنزا و مُشی هم هستند. اکنون تعداد قابل توجهی خوجه در کنیا در مومباسا و نایروبی وجود دارند.

نکته ای که باید عرض کنم اینکه با توجه به آنکه در زنگبار بیش از 90% مردم مسلمان بوده اند و آنجا از نظر تجارت و اقتصاد بسیار پررونق بوده، به همین دلیل، کلیسا و مسیحیت نسبت به آن بسیار حسّاس بوده و سعی داشته اند فعالیت های تبلیغی و تبشیری زیادی در آنجا انجام دهند، به گونه ای که طبق نقل بعضی از شیعیان زنگبار، در آنجا قبلاً فقط یک کلیسا وجود داشت و اکنون به 90 کلیسا رسیده است، آن هم در جایی که بیش از 90% مردم مسلمانند. اما متأسفانه زنگبار پس از استقلال، مورد بی مهری قرار گرفته است، بخصوص هنگامی که رئیس جمهور مسیحی بوده، به گونه ای که انسان پس از ورود به آنجا احساس می کند از عمر خیابان ها و شهر قرن ها می گذرد و گویی هیچ تلاشی برای بهبود و رسیدگی به آنجا صورت نمی گیرد و پیشرفت آنجا بسیار کم است. به قول یکی از دوستان، اگر بخواهند فیلمی تاریخی درست کنند، می توانند از کوچه و پس کوچه های زنگبار استفاده کنند.

به هر روی، زنگبار جای بسیار مهمی برای جهان اسلام است؛ زیرا محل ورود اسلام به شرق آفریقا و پایگاه و محل گسترش اسلام در آن منطقه بوده و از این رو، به نظر می رسد اکنون مورد هدف قرار گرفته و کلیسا در تلاش است تا آنجا را به محل تبلیغ و گسترش مسیحیت تبدیل نماید و یا دست کم بگویند مسلمان ها در اینجا دیگر حضور ندارند، که این به لحاظ سیاسی و نمادین بسیار مهم است که جایی که زمانی قلب جهان اسلام در شرق آفریقا بوده، از تپش بیفتد. به نظر بنده، هر کس در جهان اسلام هر چه می تواند در خصوص زنگبار انجام دهد، باید کوتاهی نکند.

از ملّیت های دیگر هم شیعیان در آنجا هستند؟ تعداد این دسته از شیعیان در چه حدی است؟

در تانزانیا تعداد کمی لبنانی و تعداد کمی آفریقایی الاصل هستند که با تبلیغ و ارشاد شیعه شده اند.

از نظر تعداد و جمعیت، تعداد شیعیان ایرانی (نسل شیرازی ها) به مرور کاهش یافته، به گونه ای که در حال حاضر، تعداد آن ها بسیار کم است؛ مثلاً، در کل دارالسلام با محاسبه کارمندان سفارت، تعداد ایرانی ها شاید به 10 نفر هم نرسد. از خانواده شوشتری ها، که چندین نسل در زنگبار بوده اند، فقط یک نفر وجود دارد. بنابراین، تعداد شیعیان ایرانی و لبنانی تانزانیا قابل توجه نیست. شیعیان عمدتا خوجه ها و سپس آفریقایی های شیعی اند. به هر حال، جمعیت شیعی در تانزانیا کاهش محسوسی داشته است و طبق براورد تقریبی حدود 10 15 هزار نفر شیعه در تانزانیا وجود دارند؛ مثلاً، در مُشی، که شیعیان به طور محسوس وجود دارند و دارای مسجد قدیمی هستند، اکنون فقط چند خانواده شیعه هستند و در آروشا، چند ده خانواده شیعه وجود دارند. به هر حال، هر قدر زمان می گذرد، فرزندان این خانواده های شیعی برای تحصیل و یا تجارت، غالبا از شهرهای دیگر به دارالسلام و از دارالسلام به کشورهای دیگر، بخصوص غرب، می روند و همانجا ساکن می شوند و همین طور از تعداد شیعیان کاسته می شود.

در دارالسلام، وضعیت کمی بهتر است و تعداد شیعیان تا 8 هزار نفر هم براورد شده است. لازم به ذکر است که اولین شیعیان خوجه اثناعشری مهاجر به شرق آفریقا در سال 1875 وارد شهر دارالسلام شدند. در سال 1900 با همّت این افراد، یک تالار عمومی برای ادای نماز جماعت احداث شد. در سال 1937 رسما جماعت دارالسلام برگزار گردید. در مجموع، شاید بتوان گفت: از کل جمعیت شیعی تانزانیا حدود 90% خوجه ها و 10% مابقی به شیعیان آفریقایی سیاه پوست اختصاص دارد.

وضعیت مسلمانان اهل سنّت در آنجا به چه صورتی است؟

برادران اهل سنّت آنجا عمدتا شافعی مذهب هستند و به همین دلیل، نسبت به اهل بیت علیهم السلام ارادت و علاقه خاصی دارند. به همین دلیل، از بلندگوهای مساجد شیعی شهادت ثالث (اَشهدُ اَنّ علیّا ولیُّ اللّه) پخش می شود و هیچ مشکلی در کار نیست.

از نکات جالب آنجا، یکی همین همزیستی خوب مابین شیعیان، اهل سنّت و مسیحی هاست، مگر جاهایی که اخیرا وهّابی به طور فعّال شروع به تبلیغات سوء علیه شیعیان نموده اند که تا حدی نیز مؤثر بوده است. برای نمونه، شیعیان در زنگبار مسجد و حوزه ای برای تبلیغ و تعلیم آفریقایی ها دارند، اما وهّابی ها اخیرا شروع به تبلیغ منفی علیه آن نموده و خواستار تحویل آن به وهّابی ها شده اند. اما به هر تقدیر، حالت غالب همزیستی مسالمت آمیز است. تعدادی از مسلمان هایی که از آسیا به آنجا آمده اند، حنفی و مالکی مذهب هستند، ولی جمعیت بومی اهل سنّت غالبا شافعی مذهب هستند.

شیعیان عمدتا اثناعشری اند، ولی جمعیت قابل توجهی نیز اسماعیلی (آقاخانی) و «بُهره ها» می باشند که برای خود مراکزی هم دارند؛ مراکز مجلّل و ساختمان های مرتّب، ولی اکنون بیشتر آن ها مهاجرت نموده و به اروپا و آمریکا رفته اند و بعضی از این مراکز خالی شده و اکنون در اختیار دولت قرار دارند یا برای امور دیگری اختصاص یافته اند.

در آنجا گروه های صوفی هم وجود دارند، بخصوص «قادریه» و «شاذلیّه» البته به تعداد محدود.

وضعیت سواد و فرهنگ در تانزانیا به چه صورتی است؟

اگرچه کشور تانزانیا از نظر اقتصادی فقیر و ضعیف است، به گونه ای که جزو 20 کشور فقیر دنیاست، ولی وضع سواد مردم آنجا خوب است و گفته می شود 80 85 درصد مردم آنجا دست کم سواد خواندن و نوشتن دارند. طبق قانون آنجا 7 سال تحصیلی ابتدایی اجباری است، اگرچه تعدادی از مردم به دلیل فقر و مشکلات مالی و کمبود امکانات، اکنون نمی توانند تحصیل کنند. بسیاری از مدراس دولتی هم پول و شهریه می گیرند. این فضا باعث ایجاد مدارس تبلیغی زیادی شده است. به عبارت دیگر، مدارس تبلیغی متعددی مربوط به مسلمان ها و مسیحی ها تشکیل شده اند؛ مثلاً، مدارسی مربوط به کلیساهای اروپا آمریکا تأسیس شده و حتی توسط آن ها بیمارستان و دیگر مراکز عمومی نیز تأسیس گردیده اند و از این طریق، مشغول تبلیغ آیین خود می باشند. می توان گفت: نمایشگاهی از فعالیت های تبلیغی توسط مراکز گوناگون، بخصوص کلیساها، به وجود آمده است.

مهم ترین دانشگاه آنجا دانشگاه «دارالسلام» است که گفته می شود: قریب 10 هزار دانشجو دارد و البته بخش عمده هزینه آن از دانشجویان گرفته می شود؛ آن ها باید شهریه پرداخت کنند که هزینه نسبتا بالایی دارد. به همین دلیل، بسیاری مردم متوسط و پایین جامعه نمی توانند در آن تحصیل کنند؛ بیشتر متموّلان و مهاجران و یا دانشجویان کشورهای دیگر در آن تحصیل می کنند. بجز دانشگاه «دارالسلام»، قریب 12 مرکز آموزش عالی دیگر نیز در تانزانیا وجود دارند.

نکته بسیار مهم اینکه همان گونه که قبلاً بیان شد با توجه به اینکه مسیحیان در شرایط بهتری از لحاظ مالی و امکانات و موقعیت قرار دارند، گفته می شود: از مجموع 10 هزار دانشجوی دارالسلام، فقط 20% آن ها مسلمان هستند و 80% بقیه مسیحی اند، با اینکه از نظر جمعیت، مسلمان ها اگر از مسیحیان بیشتر نباشند، کمتر نیستند.

رئیس دانشگاه «دارالسلام» به طور قانونی و البته تشریفاتی، رئیس جمهور است، اما از نظر اجرایی نماینده او همه کاره است.

وضع مطبوعات تانزانیا چگونه است؟

مطبوعات متعددی به زبان های انگلیسی، عربی و سواحیلی وجود دارند. گفته می شود قریب 140 روزنامه و نشریه وجود دارند که بعضی از آن ها تیراژی بیش از 100 هزار نسخه دارد. تانزانیا با وجود ضعف اقتصادی بسیار، از نظر فرهنگی، به خاطر حضور ادیان اسلام و مسیحیت و همچنین حضور آلمانی ها و انگلیس ها طی سال های زیاد در آن سرزمین، چندان عقب مانده (بدوی) نیست و به همین دلیل، با دنیای امروز فاصله زیادی ندارد و مواردی همچون مطبوعات، اینترنت، تلفن همراه و ماهواره از وضعیت خوبی برخوردارند.

آیا شیعیان تانزانیا فعالیت های تبلیغی هم دارند؟

در زمینه فعالیت های تبلیغی شیعیان تانزانیا، یک قسمت کارهایی است که خوجه ها انجام می دهند. خوجه ها طبق سنّت خودشان، جماعت هایی در آنجا ایجاد کرده اند. هر جا تعدادی خوجه وجود داشته باشد، یک جماعت تشکیل می دهند و هر جا یک جماعت تشکیل شود، یک مسجد یا «امام باره» ایجاد می گردد که خود یک مدرسه است البته نه لزوما به صورت رسمی، بلکه محفل درس و بحث مثلاً، در روزهای تعطیل مسائل اسلامی در آن بیان می شود و یک روحانی یا عالم مسائل اسلامی را در آن بیان می کند. این جماعت ها طبق سنّت خوجه ها، در هر کشور یک مرکزیتی پیدا می کنند و بعد در هر منطقه مثلاً، کل جماعت های خوجه در آفریقا تحت فدراسیون آفریقا قرار دارند که مرکز آن در کنیا است و ریاست آن تا چند وقت قبل، با مرحوم ذوالفقار کمجی بود که توسط سارقان به قتل رسید.

در جماعت های خوجه ها، در هر جای دنیا که باشد، بخشی به نام «هیأت تعلیمات اسلامی» وجود دارد که مسئول کلی کارهای آموزشی و تبلیغی هستند؛ از قبیل ایجاد مدارس علمیه و اداره آن ها، ارتباط با علما و دعوت از آن ها برای برگزاری مجالس اسلامی، چاپ کتب و مانند آن.

تا سی چهل سال قبل، این کارهای تبلیغی فقط برای خود خوجه ها بود؛ یعنی تغذیه فرهنگی خودشان، به گونه ای که گاهی گفته می شود سیاه پوستان حتی امکان ورود به بعضی مساجد و مدارس آفریقا را نیز نداشتند و به عبارت دیگر، بسته عمل می کردند. ولی به تدریج، کار تبلیغی در میان غیرخوجه ها و غیرمسلمان ها هم شروع شد که در این میان، در تانزانیا مرحوم سیداختر رضوی نقش برجسته و مهمی داشته است. ایشان از روحانیان هندی الاصل بود که به تانزانیا رفت و همان جا ماند و بسیار مورد احترام خوجه ها و مردم قرار داشت. او از نظر فضل و علم نیز برجسته بوده؛ مثلاً، ترجمه المیزان به انگلیسی (که اکنون 10 11 جلد آن چاپ شده) از آثار اوست.

مرحوم سیداختر رضوی قریب 40 سال پیش دیداری با آیة اللّه العظمی حکیم داشت که ایشان به آقای رضوی فرموده بود: شما روی آفریقایی ها هم فعالیت و تبلیغ نمایید. از آن پس، با توجه به اینکه خوجه ها تابع مرجعیت هستند، به سخن آقای حکیم عمل می نمایند و به تدریج، نظام تبلیغ خوجه ها به سمت تبلیغ برای غیرخوجه ها و آفریقایی ها سوق داده شده است و به دنبال آن، «بلال مسلم میشن» (Bilal Muslim Mission) تأسیس شد که کار آن تبلیغ اسلام و تشیّع در میان آفریقایی هاست و از عمر آن 30 تا 40 سال می گذرد. این نشان می دهد که تبلیغ تشیّع در میان آفریقایی ها دیر شروع شده و نوپاست و تعداد آن ها کم است.

از جمله کارهای مرکز «بلال مسلم میشن»، تأسیس حوزه های علمیه و مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان (البته همان برنامه های درسی دولتی، به علاوه بعضی دروس اسلامی) است؛ مثلاً، در مسجد «رسول اکرم صلی الله علیه و آله » زنگبار حوزه علمیه ای ایجاد کرده که دو استاد دینیِ تحصیل کرده در ایران و تحصیل کرده در سوریه و قریب 15 20 طلبه علوم دینی دارد. در دارالسلام نیز مرحوم اختر رضوی مدرسه علمیه ای ایجاد کرده و اکنون با هماهنگی «بلال مسلم میشن»، اداره آن با «سازمان مدارس و حوزه های علمیه خارج از کشور» ایران است. مرکز «بلال مسلم میشن» در کشورهای دیگر آفریقا نیز فعالیت هایی در جهت تبلیغ تشیّع دارد.

لطفا در مورد مؤسسه «ویپاز» توضیح دهید.

غیر از «بلال مسلم میشن»، که بخشی از فدراسیون خوجه هاست، تعدادی از خوجه ها نیز خود به صورت شخصی و فردی و یا گروهی کارهای تبلیغی انجام می دهند. از مهم ترین این مراکز گروهی خوجه ها، مرکز «ویپاز» است. این ها گروهی هستند با مدیریت حاج صاحب که کارهای خیریه و تبلیغی انجام می دهند؛ مثلاً، چاه آب حفر می کنند و برخی کارهای آموزشی انجام می دهند؛ مؤسسه ای آموزشی هم به نام «ولی عصر(عج)» دارند که دختران را از سن ابتدایی جذب می کنند و تا راهنمایی و دبیرستان و سپس تربیت معلم آموزش می دهند، چند صد نفر محصّل دارند و در مکانی بسیار جالب و بزرگ، که با کمک های مردمی و وجوهات ساخته شده است، تحصیل می کنند. اخیرا برای پسرها نیز شروع به کار کرده اند و یک مؤسسه تعلیمی به نام «Ali» (African Learning Institute) تأسیس کرده اند. طرح آن ها این است که ان شاءالله تا سال 2007 دانشگاه اسلامی تأسیس کنند.

شیعیان در جاهای دیگر مؤسساتی دارند؛ مثلاً، در آروشا، یکی از شیعیان مخلص به تنهایی چند کار جالب انجام داده است: یک مدرسه علمیه ایجاد کرده است که آفریقایی ها (عمدتا سنّی) در آن درس های طلبگی می خوانند و به مرور زمان، به مذهب اهل بیت علیهم السلام علاقه مند می شوند که مشاهده این کار برای ما بسیار جالب بود.

یکی از قبایل آفریقایی «ماسایی ها» نام دارد که از قبایل ابتدایی می باشد و مردم آن لباس مشخصی ندارند و پارچه به خود می پیچند و کوچ نشین اند و با پرورش گاو و گوسفند امور خود را می گذرانند، از نظر اقتصادی و فرهنگی هم در سطح بسیار پایینی می باشند. آن ها دین مشخصی ندارند و به همان سنّت های قدیمی آفریقایی مثلاً خوردن خون گاوهای خود که می کشند عادت دارند. یکی دیگر از کارهای جالب شخص مزبور این است که برای جذب این افراد بدوی، تلویزیون و ویدئو تهیه کرد و برای آن ها فیلم حیات وحش نشان می داد و به این صورت، به آن ها نزدیک شد و محبت افراد را نسبت به خود به دست آورد. سال بعد یک مدرسه ابتدایی برای بچه های آن ها ایجاد کرد و سپس سال دوم و ... اکنون قریب 60 محصّل دارد که بچه ها برای ما اذان و دعای وحدت می خواندند و این در حالی است که پدر و مادرهای آن ها اصلاً از این چیزها خبری نداشتند.

کار دیگر این فرد این بود که در پشت مغازه خود در شهر، یک مدرسه دخترانه ایجاد کرده است.

این قبیل کارها به مرور رو به گسترش هستند، اما نسبت به نیاز بسیار کم هستند. البته این کارها در همین دو سه دهه اخیر شروع شده اند که ان شاءالله گسترش پیدا می کنند.

از جمله اموری که شیعیان آنجا برای جامعه شیعی دارند، یکی تأسیس مدارس اسلامی است. بعضی جاها مدارس رسمی دارند؛ مثلاً، در دارالسلام مدرسه بسیار خوبی به نام «المنتظر» تأسیس شده که مدرسه ای کاملاً رسمی است و حتی مسیحی ها بچه های خود را برای تحصیل به آنجا می آورند. این مدرسه، هم برای پسرهاست و هم برای دخترها و البته شهریه هم می گیرند.

علاوه بر آن، شیعیان کتاب فروشی و یا مؤسسه ترجمه و نشر نیز دارند که کتاب های گوناگونی به زبان سواحیلی ترجمه کرده اند؛ مثلاً، تاکنون 4 جلد تفسیر قرآن به زبان سواحیلی به چاپ رسیده است.

شیعیان یک تلویزیون کابلی هم دارند که به طور 24 ساعته در شهر دارالسلام برنامه دارد. دعوت از بعضی سخنرانان در ایّام مذهبی مثل محرم و رمضان از دیگر برنامه های شیعیان است. اردوهای زمستانی و تابستانی از دیگر برنامه های شیعیان است که برای مثال، تعدادی از این شیعیان امسال به قم آمدند و معمولاً در زمستان نیز اردویی برای جوانان و نوجوانان در کنیا برگزار می کنند.

همچون سایر جاها، شیعیان تانزانیا نیز به عزاداری اهل بیت علیهم السلام اعتقاد زیاد دارند. جالب ترین نکته ای که در این زمینه متوجه شدم، این بود که عزاداری شیعیان زنگبار در اربعین به مدت 72 ساعت ادامه دارد؛ سه روز پشت سر هم، به گونه ای که خوجه های شیعه ای که از زنگبار مهاجرت کرده اند، در ایّام اربعین، از هر جای دنیا سعی می کنند خود را به زنگبار برسانند که این، هم باعث ارتباط آن ها با موطن خود می شود و هم شکوه و عظمت شیعه را به نمایش می گذارد؛ مثلاً، چند صد خانواده شیعه از نقاط گوناگون دنیا به زنگبار می آیند و 72 ساعت پشت سر هم برنامه عزاداری دارند. سبک عزاداری شیعیان آنجا شبیه عزاداری هندی ها و پاکستانی هاست. مجالس عزاداری سنّتی آن ها بیشتر به زبان اردو و هندی (گُجَراتی) است.

در اعیاد و موالید ائمّه اطهار علیهم السلام نیز مراسم گوناگونی برگزار می شوند که آن روز را به نام «روز خوش حالی» می نامند و نکته جالب اینکه معمولاً عروسی های آن ها در روزهای خوش حالی و به طور دسته جمعی در محل حسینیه های آنجا برگزار می شود؛ مثلاً، در ایامی که بنده در آنجا حضور داشتم در شب ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام 12 زوج شیعی به حسینیه آمدند و صیغه عقد و جشن عروسی در آن محل برپا شد. چند صدنفر در این مراسم حضور داشتند. در روز ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام چندصد نفر از خانم ها در محل حسینیه مراسم جشنی برپا کردند و از بنده نیز خواستند تا درباره تحصیل خواهران در قم صحبت کنم.

حضرت عالی در آنجا چه برنامه هایی داشتید؟ لطفا در این باره توضیح دهید.

برنامه های بنده در آنجا چند نوع بودند: 2 نوبت سخنرانی در محل مؤسسه «ویپاز»؛ سخنرانی در مساجد شیعیان در دارالسلام، زنگبار و موآنزا، مدرسه علمیه آفریقایی ها در آروشا و زنگبار و مدرسه بلال در دارالسلام؛ مصاحبه تلویزیونی یک ساعته؛ برنامه یک ساعته در رادیو قرآن (رادیو خصوصی مسلمانان)؛ برنامه ای در مسجد «موتورو» اهل سنّت پس از نماز جمعه و برنامه ای در مدرسه «المنتظر».

نکته جالب دیگر اینکه معمولاً هر جا می رفتیم به کسانی برخورد می کردیم که خود یا یکی از بستگانشان در دوره های کوتاه مدت یا بلندمدت در حوزه علمیه قم شرکت داشته اند و از این بابت ابراز محبت و علاقه می کردند که این مایه دل گرمی ما شد.

برنامه های درس به زبان انگلیسی که در قم ضبط شده بودند، بسیار مورد استقبال قرار گرفتند و بلافاصله از تلویزیون کابلی شیعیان به دفعات متعدد پخش شدند و این نشان دهنده تشنگی مردم آنجا نسبت به معارف اسلامی است.

از مهم ترین نیازهای آنجا ارائه برنامه های پرمحتوای اسلامی دست کم به زبان انگلیسی برای شیعیان آنجاست. از موارد درخواست آن ها، معرفی افراد تحصیل کرده فاضلی است که به زبان انگلیسی و عربی مسلّط باشند و معارف اسلامی را تبلیغ نمایند و خود آن ها حاضرند هزینه را نیز بپردازند.

از کارهای جالب جماعت خوجه ها در دارالسلام، این است که ساختمان چندطبقه ای برای تبلیغ ساخته اند و بنا دارند کارهای قرآنی و فرهنگی را توسعه دهند.

در پایان اگر نکات خاصی دارید، بیان فرمایید.

در مجموع، برای خود بنده این سفر بسیار جالب و آموزنده بود و انگیزه بنده را برای کار کردن و حرکت در مسیر تبلیغ معارف اهل بیت علیهم السلام بیشتر کرد. از سوی دیگر، با دیدن فقر معنوی آن ها غصه بنده نیز بیشتر شد؛ یکی از آن ها می گفت: همه خوبی ها در قم است و ما اینجا یتیم هستیم. بنابراین، به نظر می رسد ارتباط هر چه بیشتر حوزه علمیه با جماعت های شیعی دنیا همانند تانزانیا و اعزام مبلّغان فاضل مسلّط به زبان های عربی و انگلیسی بسیار ضروری است. درخواست و علاقه آن ها برای دریافت معارف اسلامی بسیار زیاد است.

در اینجا لازم می دانم بر روی این نکته تأکید ورزم که یکی از ضعف های فارغ التحصیلان غیرایرانی حوزه این است که قادر به سخنرانی به زبان عربی نیستند و من شاهد بودم که علی رغم فضل خوبی که دارند، در برخی جاها به فارغ التحصیلان کشورهای عربی ممکن است بیشتر بها داده شود. به همین دلیل، اخیرا در معاونت بین الملل جامعة الزهرا علیهاالسلام تصمیم گرفته شده است تا خواهران طلبه پس از اتمام دوره کاردانی، در صورت علاقه، یک ترم مکالمه عربی بخوانند و پس از آن مابقی درس های دوره کارشناسی را به زبان فارسی یا عربی بگذرانند. در نتیجه، هنگامی که شخصی فارغ التحصیل می گردد به 2 زبان فارسی و عربی مسلّط است. زبان فارسی برای ارتباط او با ایران و منابع شیعی مؤثر است و زبان عربی نیز برای ارتباط با جهان اسلام و جامعه خودش. همان گونه که گفتم، در بسیاری جاها اگر طلبه به زبان عربی مسلّط نباشد، نقطه ضعف و نشانه کم سوادی او محسوب می شود. امیدواریم که این اقدام در مورد برادران طلبه نیز انجام پذیرد.

با سپاس از حضرت عالی که در این مصاحبه شرکت کردید و تقدیر از زحمات شما.

حجة الاسلام والمسلمین دکتر محمّدعلی شمالی(1)، در تابستان گذشته (12 22 مرداد 1383) به دعوت گروهی از شیعیان برای بازدید و مشاهده وضعیت شیعیان، به کشور تانزانیا مسافرت کردند. برای اطلاع مخاطبان گرامی مجله، در مصاحبه ای نظرات ایشان را درباره این سفر جویا شدیم. در ذیل، ماحصل این گفت وگو را ملاحظه خواهید نمود:

لطفا درباره انگیزه خودتان از این سفر و مقدّمات آن توضیح دهید.

در تابستان سال جاری، توفیقی دست داد تا به دعوت گروهی از شیعیان تانزانیا، سفری به آن کشور داشته باشم. علاوه بر شهر «دارالسلام»، که پایتخت تانزانیا است، به شهرهای زنگبار، آروشا، موآنزا و کباها (در حومه دارالسلام) نیز سفر نموده و از شهر مُشی هم، که در مسیر ما به آروشا بود، دیدن کردیم و در مسجد شیعیان حاضر شدیم.

دلیل این سفر آن بود که در میان طلبه های «جامعة الزهراء علیهاالسلام » و نیز در میان شرکت کنندگان در دوره های تابستانی تعدادی از خواهران خوجه مقیم تانزانیا وجود داشتند که از من برای سفر به تانزانیا دعوت کردند. چندین بار نیز مسئولان مؤسسه «ویپاز» دعوت کرده بودند. از سوی دیگر، خود من هم علاقه مند بودم که از نزدیک وضعیت شیعیان آنجا را ببینم، از مشکلات آن ها اطلاع پیدا کنم و ببینم چطور می توان به آن ها کمک کرد. کلمه «ویپاز» مخفّف چند کلمه انگلیسی است؛ یعنی «مؤسسه بین المللی خدمات انسانی و تبلیغی». (بعدا در مورد فعالیت های این مؤسسه توضیح می دهم.) بنابراین، اطلاعاتی را که در طول این سفر لازم بود، از قبل کسب کردم، به خصوص از کتاب شیعیان تانزانیا، دیروز و امروز، نوشته آقای امیر بهرام عرب احمدی و نیز گزارش رایزنی فرهنگی ایران در دارالسلام.

لطفا درباره ویژگی های جغرافیایی تانزانیا توضیح دهید.

کشور تانزانیا در شرق آفریقا قرار داد. کشورهای شرق آفریقا (تانزانیا، کنیا و اتیوپی) خودشان با هم رابطه ای نزدیک دارند و مثل یک اتحادیه با همدیگر در ارتباطند؛ مثلاً، اگر کسی بخواهد از تانزانیا به کنیا یا بعکس برود نیاز به ویزا ندارد. تانزانیا یکی از کشورهای مهم شرق آفریقاست که ساحل شرقی آن اقیانوس هند است؛ در شمال آن کشورهای کنیا و اوگاندا واقع شده اند. در شمال غربی آن، بروندی و رواندا؛ در غرب آن، زئیر و زامبیا؛ در جنوب، موزامبیک؛ در جنوب غربی، مالاوی؛ و در شرق آن نیز اقیانوس هند است. بخش عمده دریاچه «ویکتوریا» در شمال تانزانیا واقع است که گفته می شود: بزرگ ترین دریاچه آفریقاست که بخشی از آن در شهر «موآنزا» قرار دارد. دریاچه ای نیز به نام «تانگانیکا» در غرب تانزانیا هست.

این کشور کلاً در منطقه استوایی (در جنوب خط استوا) است؛ هنگام تابستان، آنجا زمستان است و هنگام زمستان، در اینجا تابستان است. بنابراین، هنگام مسافرت ما به آنجا فصل زمستان بود. البته زمستان آنجا زیاد سرد نیست، هوا معتدل است.

مساحت تانزانیا 945000 کیلومتر است؛ از نصف ایران کمی بیشتر. جمعیت آنجا قریب 32 میلیون نفرند. بلندترین کوه آفریقا «کلیمانجارو» در این کشور واقع است. وقتی از دارالسلام به سمت آروشا می روید، کلیمانجارو به خوبی مشهود است. فرودگاه بین المللی «کلیمانجارو» در نزدیک آروشا واقع است که محل ورود و خروج گسترده جهانگردان و کوهنوردان دنیا برای صعود به کلیمانجارو و دیدن آن می باشد.

جغرافیای سیاسی تانزانیا در گذشته به چه صورت بوده و اکنون به چه صورتی است؟

کشور تانزانیا در اصل دو کشور بوده: یکی تانگانیکا که به آن سرزمین اصلی (خشکی) گفته می شود و دیگری چند جزیره که مهم ترین آن ها زنگبار می باشد. در ابتدا، این دو یعنی تانگانیکا و زنگبار هر یک کشوری مستقل بوده اند و هر کدام نیز برای خود تاریخچه ای دارند. تانگانیکا در قرن 19 و تا جنگ جهانی مستعمره آلمان بود. پس از جنگ جهانی دوم و شکست آلمانی ها، این کشور به کنترل انگلیسی ها درآمد. تا دهه 60 میلادی، یعنی زمان استقلال آن ها، حضور آلمانی ها و انگلیسی ها تأثیرات زیادی از لحاظ فرهنگی و دینی بر جای گذارده است؛ مثلاً، زبان انگلیسی در آنجا بسیار متداول شده است. بسیاری از قوانین آن ها هم متأثر از قوانین انگلیس است؛ مثل قوانین اداری، راهنمایی و رانندگی و مهاجرت که از آن ها الگو گرفته اند.

زنگبار در ابتدا، زیر نظر سلطان عمان بود. مقرّ حکومت او هم در همان جا قرار داشت. درباره پادشاه اخیر عمان، یکی از شیعیان تانزانیا نقل می کرد که وقتی او متولّد شد، مادرش شیر نداشت. به همین دلیل، این بچه را نزد مادربزرگ من آوردند (آن موقع در سن جوانی و در زنگبار بود.) او به این پسر شیر داد. به همین دلیل، این سلطان هر از گاهی نزد مادربزرگ من می آمد. مادربزرگ من هم مشکلات و گرفتاری های مردم را به او می گفت و خواستار حل آن ها می شد. به هر حال، سلطان زنگبار، مسلمان و عرب بوده است. به همین دلیل، حضور اعراب و اسلام و نیز زبان عربی در آنجا پرطرفدار و رایج است، بخصوص در زنگبار. در بعضی جاها، به بنده سفارش می کردند با زبان عربی صحبت کنم؛ چون مردم آن را به انگلیسی ترجیح می دهند.

در ابتدای دهه 60 میلادی (قرن بیستم) در تانگانیکا حرکت های استقلال طلبانه به نتیجه رسیدند و انگلیسی ها از قدرت خلع شدند و یک دولت سوسیالیسیتی به سبک چینی (مائوتسه تونگ) شکل گرفت و ژولیوس نایرره، مسیحی سیاه پوست، به عنوان اولین رئیس جمهور تانزانیا برگزیده شد. در سال 1963 (به فاصله چند سال پس از تانگانیکا)، حرکت های استقلال طلبانه در زنگبار نیز صورت گرفتند و سلطان عمان از پادشاهی خلع گردید و حزب آفریقایی «شیرازی ها» به رهبری عبید کرومه قدرت را به دست گرفت. پس از این حرکت، زنگبار و تانگانیکا با هم ادغام شدند و کشوری واحد به نام «تانزانیا» تشکیل گردید، منتها با این خصوصیت که در زنگبار بیش از 90% مردم مسلمان بودند، ولی در تانگانیکا بخش عمده مردم مسیحی بودند. اکنون آماری که دولت از کشور تانزانیا ارائه می دهد چنین است: 40% مسلمان، 40% مسیحی و 20% پیرو ادیان سنّتی قارّه آفریقا. ولی مسلمانان معتقدند که درصد مسلمان ها بیش از مسیحی هاست. به هر حال، دولت سعی دارد اعلام کند که جمعیت مسلمان ها و مسیحی ها مساوی است.

طبق قانون اساسی تانزانیا، در دو پست ریاست جمهوری و معاونت ریاست جمهوری، یکی باید حتما مسیحی و دیگری مسلمان باشد. و ظاهرا بنا بر این است که یکی از زنگبار و دیگری از سرزمین اصلی باشد. رئیس جمهوری با انتخابات آزاد توسط مردم و اکثریت آراء برگزیده می شود. اولین رئیس جمهور نایرره بود که فردی شناخته شده در قاره آفریقاست. او تلاش فراوانی برای استقلال تانزانیا نمود؛ چون مسیحی بود، موقعیت های خاصی نیز به مسیحی ها داد. البته مسیحی ها از زمان استعمار انگلیس نیز موقعیت بهتری داشته اند؛ مثلاً، تحصیلات بهتری داشتند و دانشگاهیان اکثرا مسیحی اند و وضعیت مادی بهتری هم دارند، اگرچه از نظر جمعیت نسبت به مسلمانان برتری ندارند.

در سال 1985 پس از کنار رفتن نایرره، که نظام دولتی سوسیالیستی را حاکم کرده بود، آقای علی حسن معینی (موینی) اهل زنگبار و مسلمان به مدت 10 سال (2 دوره) رئیس جمهور تانزانیا شد و سعی کرد از نظام دولتی و سوسیالیستی به سیستم اقتصاد بازار آزاد حرکت کند؛ مثلاً، در زمان استقلال تانزانیا، که مصادف با ریاست جمهوری نایرره شد، حرکت ملّی کردن اموال و اقتصاد شروع شد و به همین دلیل، شیعیان و خوجه ها، که اموال و امکاناتی در گستره شخصی داشتند، متضرّر شدند و بیشترین فشار به زنگبار و مسلمان ها وارد شد و از این رو، بسیاری از مسلمانان و بخصوص شیعیان، مجبور به مهاجرت شدند؛ برخی از آن ها به اروپا، آمریکای شمالی و جاهای دیگر رفتند. جمعیت شیعه بسیار کم شد. اکنون در بعضی از شهرهای تانزانیا، مساجد شیعی بسیار قدیمی با عمری بیش از صد سال وجود دارند که فقط ده بیست نفر شیعه در آنجا حضور دارند، ولی قبلاً در آنجا چند صد نفر بوده اند. بسیاری از خانه ها هم به علت مهاجرت مالکان آن ها در اثر مصادره آن ها توسط دولت در زمان نایرره، خالی اند و این خانه ها متروکه اند.

البته پس از مدتی، در برخی موارد، شیعیان توانستند به طور محدود، بعضی از اموال خود را پس بگیرند. پس از علی حسن معین در سال 1995 آقای بنجامین اپکاپا رئیس جمهور شد. او مسیحی است و رابطه خوبی با کشورهای غربی دارد و مورد حمایت کلیسا و مسیحیت است.

مجلس قانون گذاری تانزانیا 244 عضو دارد و اعضای آن برای مدت 5 سال انتخاب می شوند. اکثریت نمایندگان مجلس توسط مردم انتخاب می گردند و تعدادی نیز توسط دولت منصوب می شوند.

25 منطقه قانون گذاری در تانزانیا وجود دارند؛ مثل 25 استان، که در هر استانی دولت یک نماینده (استاندار) دارد.

در مورد جمعیت، منابع رسمی دولتی اعلام می کنند جمعیت مسلمانان و مسیحی ها برابر و هر یک قریب 15 17 میلیون از 32 میلیون نفرند.

وضعیت شیعیان تانزانیا به چه صورتی است؟

شیعیان تانزانیا به چند دسته تقسیم می شوند که دسته مهم آن ها خوجه ها می باشند. این ها بیشتر در اواخر قرن نوزدهم از هند به زنگبار و بعضی کشورهای دیگر شرق آفریقا مهاجرت کرده اند؛ زیرا آن ها در هند توسط «آقاخانی ها» (اسماعیلی ها) بسیار تحت فشار بودند و وضعیت اقتصادی مطلوبی هم نداشتند. در آنجا به تثبیت موقعیت خودشان اقدام کردند؛ مثلاً، از روحانیان هند و عراق برای تبلیغ دعوت می کردند و بدین صورت، جماعت های «خوجه» شکل گرفتند.

به هر حال، اولین و مهم ترین پایگاه خوجه ها در شرق آفریقا زنگبار است. زنگبار از نظر تاریخی، موقعیت حسّاسی در جهان اسلام دارد. به عبارت دیگر، اولین جای پای مسلمان ها در شرق آفریقاست و از لحاظ نمادین، بسیار مهم است. زنگبار از نظر اقتصادی هم پر رونق است؛ چون در کنار اقیانوس هند قرار دارد و محل رفت و آمد و تجارت کشورهای آفریقایی و عربی و مکان آباد و پررونقی بوده است.

در گذشته، تعداد زیادی از ایرانیان، بخصوص از شیراز، برای تجارت به زنگبار رفتند و تعدادی از آن ها در آنجا ساکن شدند و با بومیان آفریقایی ازدواج کردند و اصلاً نسلی به نام آفریقایی شیرازی ایجاد شده است که به قول بعضی از استادان تاریخ تانزانیا، گروهی از مردم شکل گرفته اند که نه ایرانی اند و نه آفریقایی، به گونه ای که به زبان فارسی آواز می خوانند و از وطن خود شیراز یاد می کنند، ولی سیاهپوست هستند، و با زبانی تکلّم می کنند که نه فارسی است، نه عربی و نه آفریقایی که به تدریج، همین زبان سواحیلی شکل گرفته است. این زبان، هم به نوعی فارسی است، هم عربی و هم آفریقایی. این نسل در آنجا نفوذ بسیار داشتند و آن گونه که از منابع تاریخی استفاده می شود، این ها در حدود سال 1000 میلادی هزار سال پیش به زنگبار رفتند؛ یعنی مقارن حکومت آل بویه و به همین دلیل، به نظر می رسد شیرازی هایی که برای تجارت و اقتصاد به زنگبار رفتند، شیعه بودند.

به هر حال، نسل شیعیان شیرازی آفریقایی یک نسل قدیمی و مربوط به هزار سال قبل است، اما خوجه ها در تانزانیا چون ورودشان به اواخر قرن نوزدهم میلادی برمی گردد قریب سه تا چهار نسل در تانزانیا بوده اند.

پس اولین جایی که شیعیان در آن حضور یافتند، زنگبار بوده، سپس به شهرهای اطراف و شرق آفریقا گسترش پیدا کرده اند؛ مثلاً، اکنون در تانزانیا در دارالسلام، تنگ، آروشا، موآنزا و مُشی هم هستند. اکنون تعداد قابل توجهی خوجه در کنیا در مومباسا و نایروبی وجود دارند.

نکته ای که باید عرض کنم اینکه با توجه به آنکه در زنگبار بیش از 90% مردم مسلمان بوده اند و آنجا از نظر تجارت و اقتصاد بسیار پررونق بوده، به همین دلیل، کلیسا و مسیحیت نسبت به آن بسیار حسّاس بوده و سعی داشته اند فعالیت های تبلیغی و تبشیری زیادی در آنجا انجام دهند، به گونه ای که طبق نقل بعضی از شیعیان زنگبار، در آنجا قبلاً فقط یک کلیسا وجود داشت و اکنون به 90 کلیسا رسیده است، آن هم در جایی که بیش از 90% مردم مسلمانند. اما متأسفانه زنگبار پس از استقلال، مورد بی مهری قرار گرفته است، بخصوص هنگامی که رئیس جمهور مسیحی بوده، به گونه ای که انسان پس از ورود به آنجا احساس می کند از عمر خیابان ها و شهر قرن ها می گذرد و گویی هیچ تلاشی برای بهبود و رسیدگی به آنجا صورت نمی گیرد و پیشرفت آنجا بسیار کم است. به قول یکی از دوستان، اگر بخواهند فیلمی تاریخی درست کنند، می توانند از کوچه و پس کوچه های زنگبار استفاده کنند.

به هر روی، زنگبار جای بسیار مهمی برای جهان اسلام است؛ زیرا محل ورود اسلام به شرق آفریقا و پایگاه و محل گسترش اسلام در آن منطقه بوده و از این رو، به نظر می رسد اکنون مورد هدف قرار گرفته و کلیسا در تلاش است تا آنجا را به محل تبلیغ و گسترش مسیحیت تبدیل نماید و یا دست کم بگویند مسلمان ها در اینجا دیگر حضور ندارند، که این به لحاظ سیاسی و نمادین بسیار مهم است که جایی که زمانی قلب جهان اسلام در شرق آفریقا بوده، از تپش بیفتد. به نظر بنده، هر کس در جهان اسلام هر چه می تواند در خصوص زنگبار انجام دهد، باید کوتاهی نکند.

از ملّیت های دیگر هم شیعیان در آنجا هستند؟ تعداد این دسته از شیعیان در چه حدی است؟

در تانزانیا تعداد کمی لبنانی و تعداد کمی آفریقایی الاصل هستند که با تبلیغ و ارشاد شیعه شده اند.

از نظر تعداد و جمعیت، تعداد شیعیان ایرانی (نسل شیرازی ها) به مرور کاهش یافته، به گونه ای که در حال حاضر، تعداد آن ها بسیار کم است؛ مثلاً، در کل دارالسلام با محاسبه کارمندان سفارت، تعداد ایرانی ها شاید به 10 نفر هم نرسد. از خانواده شوشتری ها، که چندین نسل در زنگبار بوده اند، فقط یک نفر وجود دارد. بنابراین، تعداد شیعیان ایرانی و لبنانی تانزانیا قابل توجه نیست. شیعیان عمدتا خوجه ها و سپس آفریقایی های شیعی اند. به هر حال، جمعیت شیعی در تانزانیا کاهش محسوسی داشته است و طبق براورد تقریبی حدود 10 15 هزار نفر شیعه در تانزانیا وجود دارند؛ مثلاً، در مُشی، که شیعیان به طور محسوس وجود دارند و دارای مسجد قدیمی هستند، اکنون فقط چند خانواده شیعه هستند و در آروشا، چند ده خانواده شیعه وجود دارند. به هر حال، هر قدر زمان می گذرد، فرزندان این خانواده های شیعی برای تحصیل و یا تجارت، غالبا از شهرهای دیگر به دارالسلام و از دارالسلام به کشورهای دیگر، بخصوص غرب، می روند و همانجا ساکن می شوند و همین طور از تعداد شیعیان کاسته می شود.

در دارالسلام، وضعیت کمی بهتر است و تعداد شیعیان تا 8 هزار نفر هم براورد شده است. لازم به ذکر است که اولین شیعیان خوجه اثناعشری مهاجر به شرق آفریقا در سال 1875 وارد شهر دارالسلام شدند. در سال 1900 با همّت این افراد، یک تالار عمومی برای ادای نماز جماعت احداث شد. در سال 1937 رسما جماعت دارالسلام برگزار گردید. در مجموع، شاید بتوان گفت: از کل جمعیت شیعی تانزانیا حدود 90% خوجه ها و 10% مابقی به شیعیان آفریقایی سیاه پوست اختصاص دارد.

وضعیت مسلمانان اهل سنّت در آنجا به چه صورتی است؟

برادران اهل سنّت آنجا عمدتا شافعی مذهب هستند و به همین دلیل، نسبت به اهل بیت علیهم السلام ارادت و علاقه خاصی دارند. به همین دلیل، از بلندگوهای مساجد شیعی شهادت ثالث (اَشهدُ اَنّ علیّا ولیُّ اللّه) پخش می شود و هیچ مشکلی در کار نیست.

از نکات جالب آنجا، یکی همین همزیستی خوب مابین شیعیان، اهل سنّت و مسیحی هاست، مگر جاهایی که اخیرا وهّابی به طور فعّال شروع به تبلیغات سوء علیه شیعیان نموده اند که تا حدی نیز مؤثر بوده است. برای نمونه، شیعیان در زنگبار مسجد و حوزه ای برای تبلیغ و تعلیم آفریقایی ها دارند، اما وهّابی ها اخیرا شروع به تبلیغ منفی علیه آن نموده و خواستار تحویل آن به وهّابی ها شده اند. اما به هر تقدیر، حالت غالب همزیستی مسالمت آمیز است. تعدادی از مسلمان هایی که از آسیا به آنجا آمده اند، حنفی و مالکی مذهب هستند، ولی جمعیت بومی اهل سنّت غالبا شافعی مذهب هستند.

شیعیان عمدتا اثناعشری اند، ولی جمعیت قابل توجهی نیز اسماعیلی (آقاخانی) و «بُهره ها» می باشند که برای خود مراکزی هم دارند؛ مراکز مجلّل و ساختمان های مرتّب، ولی اکنون بیشتر آن ها مهاجرت نموده و به اروپا و آمریکا رفته اند و بعضی از این مراکز خالی شده و اکنون در اختیار دولت قرار دارند یا برای امور دیگری اختصاص یافته اند.

در آنجا گروه های صوفی هم وجود دارند، بخصوص «قادریه» و «شاذلیّه» البته به تعداد محدود.

وضعیت سواد و فرهنگ در تانزانیا به چه صورتی است؟

اگرچه کشور تانزانیا از نظر اقتصادی فقیر و ضعیف است، به گونه ای که جزو 20 کشور فقیر دنیاست، ولی وضع سواد مردم آنجا خوب است و گفته می شود 80 85 درصد مردم آنجا دست کم سواد خواندن و نوشتن دارند. طبق قانون آنجا 7 سال تحصیلی ابتدایی اجباری است، اگرچه تعدادی از مردم به دلیل فقر و مشکلات مالی و کمبود امکانات، اکنون نمی توانند تحصیل کنند. بسیاری از مدراس دولتی هم پول و شهریه می گیرند. این فضا باعث ایجاد مدارس تبلیغی زیادی شده است. به عبارت دیگر، مدارس تبلیغی متعددی مربوط به مسلمان ها و مسیحی ها تشکیل شده اند؛ مثلاً، مدارسی مربوط به کلیساهای اروپا آمریکا تأسیس شده و حتی توسط آن ها بیمارستان و دیگر مراکز عمومی نیز تأسیس گردیده اند و از این طریق، مشغول تبلیغ آیین خود می باشند. می توان گفت: نمایشگاهی از فعالیت های تبلیغی توسط مراکز گوناگون، بخصوص کلیساها، به وجود آمده است.

مهم ترین دانشگاه آنجا دانشگاه «دارالسلام» است که گفته می شود: قریب 10 هزار دانشجو دارد و البته بخش عمده هزینه آن از دانشجویان گرفته می شود؛ آن ها باید شهریه پرداخت کنند که هزینه نسبتا بالایی دارد. به همین دلیل، بسیاری مردم متوسط و پایین جامعه نمی توانند در آن تحصیل کنند؛ بیشتر متموّلان و مهاجران و یا دانشجویان کشورهای دیگر در آن تحصیل می کنند. بجز دانشگاه «دارالسلام»، قریب 12 مرکز آموزش عالی دیگر نیز در تانزانیا وجود دارند.

نکته بسیار مهم اینکه همان گونه که قبلاً بیان شد با توجه به اینکه مسیحیان در شرایط بهتری از لحاظ مالی و امکانات و موقعیت قرار دارند، گفته می شود: از مجموع 10 هزار دانشجوی دارالسلام، فقط 20% آن ها مسلمان هستند و 80% بقیه مسیحی اند، با اینکه از نظر جمعیت، مسلمان ها اگر از مسیحیان بیشتر نباشند، کمتر نیستند.

رئیس دانشگاه «دارالسلام» به طور قانونی و البته تشریفاتی، رئیس جمهور است، اما از نظر اجرایی نماینده او همه کاره است.

وضع مطبوعات تانزانیا چگونه است؟

مطبوعات متعددی به زبان های انگلیسی، عربی و سواحیلی وجود دارند. گفته می شود قریب 140 روزنامه و نشریه وجود دارند که بعضی از آن ها تیراژی بیش از 100 هزار نسخه دارد. تانزانیا با وجود ضعف اقتصادی بسیار، از نظر فرهنگی، به خاطر حضور ادیان اسلام و مسیحیت و همچنین حضور آلمانی ها و انگلیس ها طی سال های زیاد در آن سرزمین، چندان عقب مانده (بدوی) نیست و به همین دلیل، با دنیای امروز فاصله زیادی ندارد و مواردی همچون مطبوعات، اینترنت، تلفن همراه و ماهواره از وضعیت خوبی برخوردارند.

آیا شیعیان تانزانیا فعالیت های تبلیغی هم دارند؟

در زمینه فعالیت های تبلیغی شیعیان تانزانیا، یک قسمت کارهایی است که خوجه ها انجام می دهند. خوجه ها طبق سنّت خودشان، جماعت هایی در آنجا ایجاد کرده اند. هر جا تعدادی خوجه وجود داشته باشد، یک جماعت تشکیل می دهند و هر جا یک جماعت تشکیل شود، یک مسجد یا «امام باره» ایجاد می گردد که خود یک مدرسه است البته نه لزوما به صورت رسمی، بلکه محفل درس و بحث مثلاً، در روزهای تعطیل مسائل اسلامی در آن بیان می شود و یک روحانی یا عالم مسائل اسلامی را در آن بیان می کند. این جماعت ها طبق سنّت خوجه ها، در هر کشور یک مرکزیتی پیدا می کنند و بعد در هر منطقه مثلاً، کل جماعت های خوجه در آفریقا تحت فدراسیون آفریقا قرار دارند که مرکز آن در کنیا است و ریاست آن تا چند وقت قبل، با مرحوم ذوالفقار کمجی بود که توسط سارقان به قتل رسید.

در جماعت های خوجه ها، در هر جای دنیا که باشد، بخشی به نام «هیأت تعلیمات اسلامی» وجود دارد که مسئول کلی کارهای آموزشی و تبلیغی هستند؛ از قبیل ایجاد مدارس علمیه و اداره آن ها، ارتباط با علما و دعوت از آن ها برای برگزاری مجالس اسلامی، چاپ کتب و مانند آن.

تا سی چهل سال قبل، این کارهای تبلیغی فقط برای خود خوجه ها بود؛ یعنی تغذیه فرهنگی خودشان، به گونه ای که گاهی گفته می شود سیاه پوستان حتی امکان ورود به بعضی مساجد و مدارس آفریقا را نیز نداشتند و به عبارت دیگر، بسته عمل می کردند. ولی به تدریج، کار تبلیغی در میان غیرخوجه ها و غیرمسلمان ها هم شروع شد که در این میان، در تانزانیا مرحوم سیداختر رضوی نقش برجسته و مهمی داشته است. ایشان از روحانیان هندی الاصل بود که به تانزانیا رفت و همان جا ماند و بسیار مورد احترام خوجه ها و مردم قرار داشت. او از نظر فضل و علم نیز برجسته بوده؛ مثلاً، ترجمه المیزان به انگلیسی (که اکنون 10 11 جلد آن چاپ شده) از آثار اوست.

مرحوم سیداختر رضوی قریب 40 سال پیش دیداری با آیة اللّه العظمی حکیم داشت که ایشان به آقای رضوی فرموده بود: شما روی آفریقایی ها هم فعالیت و تبلیغ نمایید. از آن پس، با توجه به اینکه خوجه ها تابع مرجعیت هستند، به سخن آقای حکیم عمل می نمایند و به تدریج، نظام تبلیغ خوجه ها به سمت تبلیغ برای غیرخوجه ها و آفریقایی ها سوق داده شده است و به دنبال آن، «بلال مسلم میشن» (Bilal Muslim Mission) تأسیس شد که کار آن تبلیغ اسلام و تشیّع در میان آفریقایی هاست و از عمر آن 30 تا 40 سال می گذرد. این نشان می دهد که تبلیغ تشیّع در میان آفریقایی ها دیر شروع شده و نوپاست و تعداد آن ها کم است.

از جمله کارهای مرکز «بلال مسلم میشن»، تأسیس حوزه های علمیه و مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان (البته همان برنامه های درسی دولتی، به علاوه بعضی دروس اسلامی) است؛ مثلاً، در مسجد «رسول اکرم صلی الله علیه و آله » زنگبار حوزه علمیه ای ایجاد کرده که دو استاد دینیِ تحصیل کرده در ایران و تحصیل کرده در سوریه و قریب 15 20 طلبه علوم دینی دارد. در دارالسلام نیز مرحوم اختر رضوی مدرسه علمیه ای ایجاد کرده و اکنون با هماهنگی «بلال مسلم میشن»، اداره آن با «سازمان مدارس و حوزه های علمیه خارج از کشور» ایران است. مرکز «بلال مسلم میشن» در کشورهای دیگر آفریقا نیز فعالیت هایی در جهت تبلیغ تشیّع دارد.

لطفا در مورد مؤسسه «ویپاز» توضیح دهید.

غیر از «بلال مسلم میشن»، که بخشی از فدراسیون خوجه هاست، تعدادی از خوجه ها نیز خود به صورت شخصی و فردی و یا گروهی کارهای تبلیغی انجام می دهند. از مهم ترین این مراکز گروهی خوجه ها، مرکز «ویپاز» است. این ها گروهی هستند با مدیریت حاج صاحب که کارهای خیریه و تبلیغی انجام می دهند؛ مثلاً، چاه آب حفر می کنند و برخی کارهای آموزشی انجام می دهند؛ مؤسسه ای آموزشی هم به نام «ولی عصر(عج)» دارند که دختران را از سن ابتدایی جذب می کنند و تا راهنمایی و دبیرستان و سپس تربیت معلم آموزش می دهند، چند صد نفر محصّل دارند و در مکانی بسیار جالب و بزرگ، که با کمک های مردمی و وجوهات ساخته شده است، تحصیل می کنند. اخیرا برای پسرها نیز شروع به کار کرده اند و یک مؤسسه تعلیمی به نام «Ali» (African Learning Institute) تأسیس کرده اند. طرح آن ها این است که ان شاءالله تا سال 2007 دانشگاه اسلامی تأسیس کنند.

شیعیان در جاهای دیگر مؤسساتی دارند؛ مثلاً، در آروشا، یکی از شیعیان مخلص به تنهایی چند کار جالب انجام داده است: یک مدرسه علمیه ایجاد کرده است که آفریقایی ها (عمدتا سنّی) در آن درس های طلبگی می خوانند و به مرور زمان، به مذهب اهل بیت علیهم السلام علاقه مند می شوند که مشاهده این کار برای ما بسیار جالب بود.

یکی از قبایل آفریقایی «ماسایی ها» نام دارد که از قبایل ابتدایی می باشد و مردم آن لباس مشخصی ندارند و پارچه به خود می پیچند و کوچ نشین اند و با پرورش گاو و گوسفند امور خود را می گذرانند، از نظر اقتصادی و فرهنگی هم در سطح بسیار پایینی می باشند. آن ها دین مشخصی ندارند و به همان سنّت های قدیمی آفریقایی مثلاً خوردن خون گاوهای خود که می کشند عادت دارند. یکی دیگر از کارهای جالب شخص مزبور این است که برای جذب این افراد بدوی، تلویزیون و ویدئو تهیه کرد و برای آن ها فیلم حیات وحش نشان می داد و به این صورت، به آن ها نزدیک شد و محبت افراد را نسبت به خود به دست آورد. سال بعد یک مدرسه ابتدایی برای بچه های آن ها ایجاد کرد و سپس سال دوم و ... اکنون قریب 60 محصّل دارد که بچه ها برای ما اذان و دعای وحدت می خواندند و این در حالی است که پدر و مادرهای آن ها اصلاً از این چیزها خبری نداشتند.

کار دیگر این فرد این بود که در پشت مغازه خود در شهر، یک مدرسه دخترانه ایجاد کرده است.

این قبیل کارها به مرور رو به گسترش هستند، اما نسبت به نیاز بسیار کم هستند. البته این کارها در همین دو سه دهه اخیر شروع شده اند که ان شاءالله گسترش پیدا می کنند.

از جمله اموری که شیعیان آنجا برای جامعه شیعی دارند، یکی تأسیس مدارس اسلامی است. بعضی جاها مدارس رسمی دارند؛ مثلاً، در دارالسلام مدرسه بسیار خوبی به نام «المنتظر» تأسیس شده که مدرسه ای کاملاً رسمی است و حتی مسیحی ها بچه های خود را برای تحصیل به آنجا می آورند. این مدرسه، هم برای پسرهاست و هم برای دخترها و البته شهریه هم می گیرند.

علاوه بر آن، شیعیان کتاب فروشی و یا مؤسسه ترجمه و نشر نیز دارند که کتاب های گوناگونی به زبان سواحیلی ترجمه کرده اند؛ مثلاً، تاکنون 4 جلد تفسیر قرآن به زبان سواحیلی به چاپ رسیده است.

شیعیان یک تلویزیون کابلی هم دارند که به طور 24 ساعته در شهر دارالسلام برنامه دارد. دعوت از بعضی سخنرانان در ایّام مذهبی مثل محرم و رمضان از دیگر برنامه های شیعیان است. اردوهای زمستانی و تابستانی از دیگر برنامه های شیعیان است که برای مثال، تعدادی از این شیعیان امسال به قم آمدند و معمولاً در زمستان نیز اردویی برای جوانان و نوجوانان در کنیا برگزار می کنند.

همچون سایر جاها، شیعیان تانزانیا نیز به عزاداری اهل بیت علیهم السلام اعتقاد زیاد دارند. جالب ترین نکته ای که در این زمینه متوجه شدم، این بود که عزاداری شیعیان زنگبار در اربعین به مدت 72 ساعت ادامه دارد؛ سه روز پشت سر هم، به گونه ای که خوجه های شیعه ای که از زنگبار مهاجرت کرده اند، در ایّام اربعین، از هر جای دنیا سعی می کنند خود را به زنگبار برسانند که این، هم باعث ارتباط آن ها با موطن خود می شود و هم شکوه و عظمت شیعه را به نمایش می گذارد؛ مثلاً، چند صد خانواده شیعه از نقاط گوناگون دنیا به زنگبار می آیند و 72 ساعت پشت سر هم برنامه عزاداری دارند. سبک عزاداری شیعیان آنجا شبیه عزاداری هندی ها و پاکستانی هاست. مجالس عزاداری سنّتی آن ها بیشتر به زبان اردو و هندی (گُجَراتی) است.

در اعیاد و موالید ائمّه اطهار علیهم السلام نیز مراسم گوناگونی برگزار می شوند که آن روز را به نام «روز خوش حالی» می نامند و نکته جالب اینکه معمولاً عروسی های آن ها در روزهای خوش حالی و به طور دسته جمعی در محل حسینیه های آنجا برگزار می شود؛ مثلاً، در ایامی که بنده در آنجا حضور داشتم در شب ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام 12 زوج شیعی به حسینیه آمدند و صیغه عقد و جشن عروسی در آن محل برپا شد. چند صدنفر در این مراسم حضور داشتند. در روز ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام چندصد نفر از خانم ها در محل حسینیه مراسم جشنی برپا کردند و از بنده نیز خواستند تا درباره تحصیل خواهران در قم صحبت کنم.

حضرت عالی در آنجا چه برنامه هایی داشتید؟ لطفا در این باره توضیح دهید.

برنامه های بنده در آنجا چند نوع بودند: 2 نوبت سخنرانی در محل مؤسسه «ویپاز»؛ سخنرانی در مساجد شیعیان در دارالسلام، زنگبار و موآنزا، مدرسه علمیه آفریقایی ها در آروشا و زنگبار و مدرسه بلال در دارالسلام؛ مصاحبه تلویزیونی یک ساعته؛ برنامه یک ساعته در رادیو قرآن (رادیو خصوصی مسلمانان)؛ برنامه ای در مسجد «موتورو» اهل سنّت پس از نماز جمعه و برنامه ای در مدرسه «المنتظر».

نکته جالب دیگر اینکه معمولاً هر جا می رفتیم به کسانی برخورد می کردیم که خود یا یکی از بستگانشان در دوره های کوتاه مدت یا بلندمدت در حوزه علمیه قم شرکت داشته اند و از این بابت ابراز محبت و علاقه می کردند که این مایه دل گرمی ما شد.

برنامه های درس به زبان انگلیسی که در قم ضبط شده بودند، بسیار مورد استقبال قرار گرفتند و بلافاصله از تلویزیون کابلی شیعیان به دفعات متعدد پخش شدند و این نشان دهنده تشنگی مردم آنجا نسبت به معارف اسلامی است.

از مهم ترین نیازهای آنجا ارائه برنامه های پرمحتوای اسلامی دست کم به زبان انگلیسی برای شیعیان آنجاست. از موارد درخواست آن ها، معرفی افراد تحصیل کرده فاضلی است که به زبان انگلیسی و عربی مسلّط باشند و معارف اسلامی را تبلیغ نمایند و خود آن ها حاضرند هزینه را نیز بپردازند.

از کارهای جالب جماعت خوجه ها در دارالسلام، این است که ساختمان چندطبقه ای برای تبلیغ ساخته اند و بنا دارند کارهای قرآنی و فرهنگی را توسعه دهند.

در پایان اگر نکات خاصی دارید، بیان فرمایید.

در مجموع، برای خود بنده این سفر بسیار جالب و آموزنده بود و انگیزه بنده را برای کار کردن و حرکت در مسیر تبلیغ معارف اهل بیت علیهم السلام بیشتر کرد. از سوی دیگر، با دیدن فقر معنوی آن ها غصه بنده نیز بیشتر شد؛ یکی از آن ها می گفت: همه خوبی ها در قم است و ما اینجا یتیم هستیم. بنابراین، به نظر می رسد ارتباط هر چه بیشتر حوزه علمیه با جماعت های شیعی دنیا همانند تانزانیا و اعزام مبلّغان فاضل مسلّط به زبان های عربی و انگلیسی بسیار ضروری است. درخواست و علاقه آن ها برای دریافت معارف اسلامی بسیار زیاد است.

در اینجا لازم می دانم بر روی این نکته تأکید ورزم که یکی از ضعف های فارغ التحصیلان غیرایرانی حوزه این است که قادر به سخنرانی به زبان عربی نیستند و من شاهد بودم که علی رغم فضل خوبی که دارند، در برخی جاها به فارغ التحصیلان کشورهای عربی ممکن است بیشتر بها داده شود. به همین دلیل، اخیرا در معاونت بین الملل جامعة الزهرا علیهاالسلام تصمیم گرفته شده است تا خواهران طلبه پس از اتمام دوره کاردانی، در صورت علاقه، یک ترم مکالمه عربی بخوانند و پس از آن مابقی درس های دوره کارشناسی را به زبان فارسی یا عربی بگذرانند. در نتیجه، هنگامی که شخصی فارغ التحصیل می گردد به 2 زبان فارسی و عربی مسلّط است. زبان فارسی برای ارتباط او با ایران و منابع شیعی مؤثر است و زبان عربی نیز برای ارتباط با جهان اسلام و جامعه خودش. همان گونه که گفتم، در بسیاری جاها اگر طلبه به زبان عربی مسلّط نباشد، نقطه ضعف و نشانه کم سوادی او محسوب می شود. امیدواریم که این اقدام در مورد برادران طلبه نیز انجام پذیرد.

با سپاس از حضرت عالی که در این مصاحبه شرکت کردید و تقدیر از زحمات شما.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی